موفقیت

«گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم»

موفقیت

«گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم»

موفقیت

باورش سخت است ، ولی باور کن گاهی،دقیقا" همان لحظه که همه تو را احمق خطاب میکنند،تو داری هوشمندانه ترین و عقلانی ترین کار را انجام میدهی ...

تو انسان بزرگی هستی
برای انسانهای بزرگ بنبست وجود ندارد
یا راهی پیدا کن
یا راهی بساز

نویسندگان
پیوندهای روزانه
آخرین نظرات

داستان پولدار شدن مولتی میلیاردر ایرانی از زبان خودش

علی واحدی | پنجشنبه, ۹ آبان ۱۳۹۲، ۰۵:۵۵ ب.ظ

سلام دوستان عزیز امروز داستان ثروتمند شدن یه آدم خیلی مهربون و کارآفرین بزرگ کشور رو براتون گذاشتم وقتی این داستان رو خوندم کلی گریه کردم ، به حال خودم گریه کردم ، که یه آدم توی بدترین شرایط تونست موفق بشه ولی من توی بهترین شرایط ناله می کنم از امروز می خوام یه تغییر اساسی در خودم ایجادکنم این داستان منو متحول کرد امیدوارم همین تاثیر رو روی شماهم بذاره .
من احد عظیم‌زاده هستم. در ۱۰ آذر ۱۳۳۶ در ده اسفنجان در شهرستان اسکو متولد شدم. هفت ساله بودم که پدرم را از دست دادم و یتیم شدم.
امکانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به کلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی کنم. تا ۱۳ سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی‌داد. خاک خوردم و زحمت بسیار کشیدم. در سال ۲بار بیشتر نمی‌توانستیم برنج بخوریم. یک بار روز ۲۱ ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای رسیدن به این آرزوها بسیار زحمت کشیدم.

کارم را با به دوش کشیدن پشتی و قالی‌های کوچک و بردن آن از اسفنجان یا اسکو برای فروش آغاز کردم. در آغاز کار از هرکدام از آنها یک یا دو تومان (نه هزار یا ۲هزار تومان) سود می‌کردم. پنج سال اینچنین سخت کار کردم. بسیار دشوار بود. اما پشتکار و اعتقاد به هدف با توکل به خدا تحمل سختی‌ها را آسان می‌کرد. در ۱۸ سالگی توانستم ۲۰ هزار تومان پس‌انداز کنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا این‌که مجبور به ترک تحصیل شدم.
غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می‌کند) یتیم هیچ‌کس را ندارد. کارمند، کارگر، بانکی، کاسب و هرکس دیگری شب که به خانه‌اش می‌رود دستی به سر و روی بچه‌اش می‌کشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌های جمعه پاهایش را در بغل می‌گیرد و به انتظار می‌نشیند. در انتظار آن کس که دستی به سرش بکشد…
در این فکر بودم که سرمایه‌ام را افزایش بدهم تا بتوانم کاری بکنم. می‌خواستم یک کارگاه فرشبافی راه بیندازم. سراغ پسرعموی پدرم رفتم و از او ۲۰ هزار تومان قرض کردم و ۶۰ هزار تومان هم از بانک وام گرفتم. سرمایه‌ام شد ۱۰۰ هزار تومان یعنی به اندازه یک تراول صد تومانی امروزی. وقتی این پول دستم آمد تازه به فکر افتادم که چه بکنم. چه ایده جدیدی داشته باشم؟ ماه‌ها فکر کردم. آن روزها چون انقلاب پیروز شده بود تا ۲ سال به هیچ ایرانی پاسپورت نمی‌دادند. در این مدت فکر کردم و فکر کردم تا به این نتیجه رسیدم که با صادرات کارم را شروع کنم.
اما هیچ اطلاعاتی نداشتم. شنیده بودم آلمان مرکز تجارت فرش است. ویزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در یک مسافرخانه یا پانسیون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهای فرش آنجا سرزدم و با سلیقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان برای خرید فرش به سوئیس می‌روند. ویزای ۱۵ روزه سوئیس گرفتم و به ژنو رفتم. زبان هم نمی‌دانستم. در یک هتل با تاجری آشنا شدم و او ایده اصلی را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ایران فرش گرد بافته نمی‌شد و کیفیت تولید فرش و رنگ‌بندی‌ها هم مناسب نبود. چای و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ایران برگشتم. به ده خودمان آمدم و ساختمانی اجاره کردم. دستگاه خریدم، با ۱۰ درصد نقد و بقیه اقساط. ابریشم هم قسطی خریدم. انسان باید ریسک‌پذیر باشد و من هم ریسک کردم. با دست خالی و از هیچ.
شروع به بافتن فرش گرد کردم و چند نمونه که بیرون آمد سر و کله تاجران آلمانی پیدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور می‌کنید یا نه؟ در اولین معامله ۶٫۵ میلیون تومان نقد پرداختند و شش میلیون تومان هم چک دادند! آن شب از شدت هیجان نخوابیدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمایه ۱۰۰ هزار تومانی من که ۸۰ هزار تومانش قرض بود در کارخانه اجاره‌ای اینچنین سودی نصیب من کرده بود، در اولین قدم…  کسب و کارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ایتالیا، سوئیس، انگلیس، بلژیک و دیگر کشورها آغاز کردم. بسیار سفر کردم و ایده‌های جدید دادم. از موزه‌های فرش کشورها بازدید می‌کردم و از طرح‌ها اقتباس یا از آنها عکس می‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفیق طرح‌ها، ایده‌های نو بیرون می‌دادم. در این مدت سلیقه مشتریان را شناختم. اصول کار خودم را پیدا کردم. من شریک ندارم. هیچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شریک خوب بود، خدا برای خودش شریک می‌گذاشت.
اصل دیگر من احترام به مشتری است، هر که می‌خواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی که جلوی تیمسار خبردار می‌ایستد، با احترام می‌ایستم. اتکای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفکر و پشتکار و ریسک‌پذیری خودم است. بسیار ریسک می‌کنم،بسیار.
کمی بعد در بازدید از هتل‌های معروف جهان تصمیم گرفتم وارد کار ساخت بزرگ‌ترین پروژه هتل کشور شوم. تاکنون ۱۸۰ میلیارد تومان در این پروژه سرمایه‌گذاری کرده‌ام. تمام مصالح این پروژه خارجی و بهترین است.
سنگ برزیل، شیشه بلژیک، دستگیره در انگلیس و تاسیسات آلمانی است. کابین چهار آسانسور نیز از طلای ۱۸ عیار است. این هتل ۳۴۰ واحد مسکونی در ۲۵ طبقه، هفت طبقه سالن ورزشی، ۳۴ طبقه هتل، ۷ رستوران روی دریاچه، ۱۰ هزار متر شهر آبی، ۷۰ هزار متر زمین آمفی‌تئاتر، ۹۰ هزار متر زمین گلف و ۲ باند هلیکوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازی این پروژه با فرانسوی‌ها ۹ میلیون دلار (۹ میلیارد تومان)‌ است. این پروژه آبروی کشور است و من با افتخار روی آن سرمایه‌گذاری کرده‌ام. من ایران را دوست دارم. بروید بگردید حتی یک دلار و ریال در خارج کشور ندارم و سرمایه‌گذاری یا ذخیره نکرده‌ام….
می‌پرسید چه احساسی نسبت به پول دارم؟ پول دیگر مرا ارضا نمی‌کند. هدف من کارآفرینی است. تنها در پروژه آن هتل ۶۰۰ نفر به طور مستقیم کار می‌کنند. من ۲ بار برنده تندیس الماس بزرگ‌ترین بیزینس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترین صادرکننده فرش کشور هستم. اما می‌دانید بزرگ‌ترین افتخار من چیست؟ یتیم‌نوازی. افتخار می‌کنم ۲ سال خیر نمونه کشور شدم. افتخار می‌کنم جزو ۱۰۰ کارآفرین برتر کشور هستم. دوست دارم اشتغالزایی کنم. دوست دارم سفره مرتضی علی باز کنم، معتقدم خدا من را وسیله قرار داده است. هم‌اکنون ۱۰۷۰ بچه یتیم را زیر پوشش دارم و با خودم پیمان بستم تا عمر دارم هر سال ۱۰۰ بچه به آنها اضافه کنم. وصیت کرده‌ام وقتی مردم تا ۱۰ سال بعد از عمرم هر سال ۱۰۰ بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه یتیم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از ۱۰ سال هم اگر بازماندگانم لیاقت داشتند، راه من را ادامه می‌دهند. سفره که می‌اندازیم برای یتیم‌ها و می‌آیند و غذا می‌خورند، کیف می‌کنم. گریه می‌کنم و حال می‌کنم.
در یک مراسمی بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر کس چیزی می‌خواست. در این میان دختربچه‌ای به من نزدیک شد و به جای آن که چیزی بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بیایند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است. روی پایم نشست و بابایی صدایم کرد. من به هر دخترم ۵۰ میلیون تومان جهاز دادم و مقرر کردم به این یکی ۱۰۰ میلیون تومان جهاز بدهند. این دست خداست که مهر این دختر را به دل من انداخت. یتیمی سخت است. بهترین ساعات عمر من زمانی است که در خدمت یتیمان هستم. پول را برای چه می‌خواهیم؟ خدا به ما داده و ما هم باید به بقیه بدهیم.
ما وسیله هستیم. باید بخشید و بی‌منت و زیاد بخشید. این توصیه من به همکارانم است. من از زیر صفر شروع کردم.  توصیه من به جوانان این است که منطقی فکر کنند. این گونه نبوده که شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاک خوردم و رنج کشیدم و آثار این رنج هنوز در من هست. امیدشان به خدا و فکر و بازوی خودشان باشد. درستکار باشند و تلاش و تلاش و تلاش کنند. این فرمول من است…

نظرات  (۴۷)

سلام آقای عظیم زاده.ترا به اباالفضل به منم کمک کنید.بیست میلیون وام برداشتیم نمیتوانیم بدهیم.شماره کارت : ۶۰۳۷۶۹۷۴۱۰۰۵۰۲۶۱
  • بانوووووو
  • نوووش جوونت...خداحفظت کنه

    سلام و ممنون از نوشته خیلی خوبتون
    به نظر من ایشون واقعا زحمت کشیدن و یه الگو هستن درسته خیلی ریز نشدن تو ماجرا ولی اصل حرف و گفتن ایشون و درست نیست بد گویی کنیم 
    هیچ چیز غیر ممکن نیست  من تجربه کردم واز زیر فقر به لطف خدا ودعای پدر مادر به خیلی چیزا رسیدم   من ارزوی یه غذای درست وحسابی داشتم   تخم مرغ یه زمانی برای من ارزو بود صبحونه.  برادر ودوستای گلم خیلی چیزی هست که نمیتونم بگم ولی بقران من پیاده 8 کیلومتر راه را بعضی وقتی پیاده زود ازخواب بیدار میشدم وبه مدرسه میرفتم..ایشالاه که از همه حرکت وبعد برکت
    سلام.من اسمم علی هستش از یه شهرستان کوچیک تو خرم اباد.
    خواستم بگم که یه خاطره از پونزده سالگیم بگم. ارزو و رویا های زیادی تو دلم دارم.پدرم هم یتیم بوده مثل شما و همش از سختی هاش برام میگفته اما بعد از تعریف کردن از نتیجه زحماتش برام میگفت و من کلی ذوق میکردم.پدرم تعریف میکرد برای من که:《یه موقعی به بابام گفتم ما پولدار میشیم.بابام گفت این اصن غیر ممکنه.》الان پدر من از یه روستا.تونست یه خونه خیلی گرون و شیک برا خودش تو شهر بخره.اون با خرید و فروش ملک به پول رسید چون تو شهرستان دوست و رفیق زیاد داشت.واسه همین هرکی قصد معامله با کسی داشت میرفت پیش پدر من.الان من با این که سنم کمه خودم سعی دارم پول در بیارم.بابام فقط در موقع نیاز بهم پول میده.و در اکثر مواقع میگه که اگه پول بهت بدم وابسته میشی به من و تنبل میشی تو اینده.من الان با ایده های کوچیک و سن کم تونستم3میلیون و500هزار تومان تو حساب خودم داشته باشم .اولین کارم این بود که شاگرد یه مکانیک بشم.بعد چند ماه تو مکانیکی حرفه ای شدم.خوب نگا دست صاحب کارم میکردم.الان هروقت ماشین پدرم یا فامیلامون دچار نقص فنی میشه خودم میرم درستش میکنم.بعد مکانیکی تصمیم گرفتم یه مغازه کوچیک با پولی که در اوردم اجاره کنم.کلا تو اون سن دخلم خرجمو میداد.و پول شهریه مدرسه و ...هم پدرم میداد. اون مغازه اجاره ایی روبه رو تامین اجتمایی شهرستان بود دیدم هرروز تعداد زیادی دنبال پوشه و سی دی و خودکار و... میگردن.تصمیم گرفتم اونجا رو به یه لوازم التحریر فروشی تبدیل کنم.از چیزای ریز پول زیادی در می اوردم مثل کاغذa4و... .پس قیمت رو اوردم پایین و تعداد مشتری هام زیاد شد.میانگین حقوق روزانم بین45تا60هزار تومان بود.مغذ اقتصادیم با یه ریسک به کار افتاده بود. با پولم ریسک کردم دوباره و مغازه کناری مغازه خودم هم اجاره کردم(کلا سه تا مغازه رو به رو تامین اجتمایی شهرستان ما بود.)از بابام پول قرض کردم.مغازه ها رو زدم دهن هم(دیوار بینشون رو از بین بردیم،پدرم این کار رو برام کرد)تبدیلش کردم به نمایندگی فروشگاه... . کلی سود بردم.گذشت و زمان تولد 16سالگیم اومد.پدرم واسه کادو.زمینی که مال فروشگاه بود و من اجاره کرده بودم رو واسم خرید و دیگه لازم نبود نصف سرمایم رو بدم به اجاره.سرمایم شده بود14میلیون.کلی ذوق کرده بودم.پدرم گفت بهت افتخار میکنم چون میدونم بعد از خودم این سرمایه به دست ادم فهمیده ای می اوفته.گفت که کار و کاسبی دیگه بسه.به همه خواسته هام رسیدم.تو اون زمان لپ تاپ میخواستم که خریدم و... .خلاصه از یه مکانیکی به کمک پدرم صاحب فروشگاه شدم.الان که بهش فکر میکنم می بینم که چند تا نکته طلایی باعث پیشرفتم شد:1هروقت فرصت گیرتون اومد ریسک کنید2با پس انداز کردن به جایی نمیرسید.مثال:شما16میلیون دارید و میخواید یه ماشین بخرید و میتونید با این سرمایه یه پراید صفر بخرید.اما تصمیم می گیرید که دوباره پس انداز کنید.چندسال بعد سرمایتون میشه24بعد پراید هم قیمتش میره بالا و میشه30میلیون پس اون پراید هم نمیشه بخرید(این فقط یک مثال بود قیمت پراید30میلیون تومان نیست).3سعی کنید یکی که حمایتتون کنه واسه کار داشته باشید.4به چیزایی که تو شهر شما نیست و وجودشون لازمه فکر کنید.5اطلاعات کافی داشته باشید.من الان 19سالم هست و این یک خاطره از 15سالگی من است.عزیزان مشکل ما واسه کار اینه که خودمونو قانع میکنیم که نمیشه.اینجا ایرانه واسه پیشرفت کار ما جوونا جایی نیست.اینجا ایرانه کسی به بقیه اهمیت نمیده فقط درگیر کار خودشونن.اینجا ایرانه پس سریع پیشرفت کنید... .
    نویسنده:علی رحمتی
    سن:19
    موضوع:اقتصادی و حفظ سرمایه
    رشته:ادبیات
    محل زندگی:ایران.لرستان.شهرستان دلفان

  • علی اصغر دادبخش
  • با سلام.   اینکه نتیجه تلاش و پشتکار پیروزیست شکی درش نیست.  ولی آقای عظیم زاده اون زمان میدان خیلی زیاد بود که بری توش و تلاش کنی برای موفقیت. الان میدانی وجود نداره.  اون زمان خیلی ها از این میادین استفاده کردن و الان دقیقا همان ها ثروتمندان جامعه هستن.
    همه اینا حرفه تا خدا شانس نده یک کدوم از ما 1ریال نمیتونیم سرمایه ای کسب کنیم 
    با سلام
    اقای عظیم زاده سرگذشت خیلی سختی داشتن و این کارشون نشون میده تلاش تو هر کاری مساویست با موفقیت تو آینده
    من هم کارم رو از همین امروز شروع میکنم
    سلام .
    فکر می کنم کمی بزرگسازی کرده باشید .
    یا اینکه خیلی خوش شانس و یا پارتیهای خوب و زیادی داشتید ، چون :
    گرفتن وام به این راحتی نیست و این را همه ما می دانیم .
    گرفتن قرض حتی از خانواده خود افراد نیز به این راحتی نیست و اینها همه واقعیت است و همه ما می دانیم .
    و حتماً سرمایه ای داشتشی و راههای برای پیدا کردن راه حلها و برا یهمین به کشورهای دیگر سفر کرده و توانسته در آنجا هم گردش بکند و هم استراحت ، چون الآن من خودم با سن 34 سال در تمام عمرم آرزو رفتن سفر به شمال و یا حتی شهرهای دیگری و قم را نداشتم که پولی نداشتم در خانواده ام بتوانم بروم .
    مطمئناً ایشان زیاد به شکست ، کلاهبرداری ، نامردی ، دغل بازی برخورد نداشته .
    اگر این فرد از فقر چیزی می فهمید به دخترانشان 50 میلیون تومان جهزیه نمی داد و به اافرادی فکر می کرد که حتی پول خوردن غذا در خانه را ندارند ، من خودم پول خریدن یک لباس قشنگ با قیمتی ارزان و مناسب را ندارم .
    امیدوارم هر که این را می خواند عاقلانه ، صادقانه و بدون تعصب بخواند .
    ممنون .
    سلام .
    فکر می کنم کمی بزرگسازی کرده باشید .
    یا اینکه خیلی خوش شانس و یا پارتیهای خوب و زیادی داشتید ، چون :
    گرفتن وام به این راحتی نیست و این را همه ما می دانیم .
    گرفتن قرض حتی از خانواده خود افراد نیز به این راحتی نیست و اینها همه واقعیت است و همه ما می دانیم .
    و حتماً سرمایه ای داشتشی و راههای برای پیدا کردن راه حلها و برا یهمین به کشورهای دیگر سفر کرده و توانسته در آنجا هم گردش بکند و هم استراحت ، چون الآن من خودم با سن 34 سال در تمام عمرم آرزو رفتن سفر به شمال و یا حتی شهرهای دیگری و قم را نداشتم که پولی نداشتم در خانواده ام بتوانم بروم .
    مطمئناً ایشان زیاد به شکست ، کلاهبرداری ، نامردی ، دغل بازی برخورد نداشته .
    اگر این فرد از فقر چیزی می فهمید به دخترانشان 50 میلیون تومان جهزیه نمی داد و به اافرادی فکر می کرد که حتی پول خوردن غذا در خانه را ندارند ، من خودم پول خریدن یک لباس قشنگ با قیمتی ارزان و مناسب را ندارم .
    امیدوارم هر که این را می خواند عاقلانه ، صادقانه و بدون تعصب بخواند .
    ممنون .
    بدان خداوند بقدری تو رادوست داشته که همین دنیا ودر آخرت روسفید ت کند
    خداوند تورا با پولدار شدن امتحان کرده و الان سرافراز
    ی
    خدا یا به حق بزرگی ات قسم هیچ کس و یتیم نکن  از این پس منم تلاشم و میکنم تو کارم جدی باشم و دست خیری مثل دوست عزیز برای خدا بردارم یارب نظر تو بر نگردد
     من داستان ایشون رو شنیدم یبارم  سرشون کلاه رفته   سرمایشونو از دست دادن  دوباره از اول  شروع کردن  واقعا الگو هستین برای ما جوونا
    خدا خیلی بزرگه اگه اون فرد یتیم شد عوضش همین یتیمی باعث شد رو پای خودش بمونه و دنبال راهی بره که موجب پیشرفتش بشه ما ادما میتونیم هر چیزی ه میخایمو بدست بیاریم ما تنبلی میکنیم میگیم خانوادمون هست میده دیگه چرا خودمونو عذاب بدیم اخه الهی همه پدر مادرا رو خدا حفظ کنه

  • مشاوره بیمه عمر
  • اینا الگوهای موفقیت و پیشرفت ما جوونا هستن ممنون ازین مقاله. به امید موفقیت مالی همه عزیزانی که اشتیاق کارآفرینی دارن
    خیلی خیلی لذت بردم از این ماجرایی زیبا؛ از این لحظه به بعد همه تلاشم رو میکنم تا عظیم زاده دیگری شوم 
    عالی بود من که متحول شدم انشا الله ما هم مصل این مرد سخت کوش باشیم وتلاش وتلاش وتلاش کنیم.
    به نظرم راز پولدار شدن فقط ریسکه  کسی که ریسک نکنه تا اخر عمر با یک  حقوق بخور و نمیر زندگی می‌کنه.  
    عالی بود
    خیلللللی مردی .درود بر شرفت امید وارم هیچ بچه ای سایه ی پدر روی سرش کم نشه 
    دمت گرررررررررررررم

  • سید محمود رضوی
  • جسارت و امیدواری این دوست عزیز ستودنیه،کاش من هم مثل ایشان بتونم یه سر و سامان به کارم بدم فعلا صفر صفر هستم و جز آن دسته از کسانی هستم که تحصیلات عالیه دارم و متاسفانه شغل آزاد و همش بیکاری ،ان شاالله که بتونم با انگیزه و ایده به زندگیم رونق بدم،برای تمام مردم سرزمینم آرزوی سعادت و موفقیت دارم،زنده باد انسان موفق
    سلام.خیلی عالی بود
     واقعا از حضور چنین افرادی در کشور خوشحالم.
    سلام.خیلی عالی بود
     واقعا از حضور چنین افرادی در کشور خوشحالم.
    اونموقع بابام یه زمین۴هکتاری رو مفت گرفت و البته مفتم  فروخت اما الان هشتصد سالم کار کنیم )(البته تو ایران) حتی نمیتونیم از کنار اون زمین رد شیم اره داداش اینجورباست
  • مصطفی از همدان
  • سلام منهم به نوبه خودم بهتون خسته نباشید میگم آدمای گلی مثل شما کم پیدا میشن از خدا میخوام روز به روز به عزت و شرفتون بیفزایه وشما رو تو راهی که در پیش گرفتین موفق کنه شما رو کسایی مثل من که درد یتیمی کشیدن میتونن درک کنن  خدا حفظتون کنه
  • محمدهادی قربانی
  • سلام.اقای عظیم زاده.من هم یتیم هستم.میخوام 20روز بعد ماه صفر ازدواج کنم.پدرم قبل فوت بیمه نبود،الان حقوقی نداریم.اگر میشه مبلغی بهم کمک کن.مادرم خیلی دوست داره ازدواج کنم،مگرنه من تو پول اجاره خونه که الان داخلش هستیم350تومن مانده ام ماهیانه.تو را به ابوالفضل کمکم کن.شماره تماس روم نمیشه بدم،کسی زنگ بزن مسخره ام کن.شماره کارتم میدم،شاید فرجی شد.شماره عابر بانک ملت من(6104337859776997)
  • جوادمحجوب
  • چقدر زیبا بود،از ریسک پذیریش خوشم اومد
    سلام افتخار میکنم که ترک تبریز هستم و همشهری ادمای بزرگ چون عظیم زاده
    من خودم از یتیمی و نداری شروع کردم تو شهر اصفهانم و یک فروشگاه بزرگ لوازم خانگی راه انداختم و تلاشم هر روز بیشتر از دیروزه برای پیشرفت روحیات اقای عظیم زاده در من هم اثر کرده افرین بر این ابر مرد
  • ملیکا صادقی
  • خیلی آموزنده بود خوشم اومد بابا دمت گرم امیدوارم همه مثل این آقا پشتکار داشته باشند منم بهتون قول میدم که من هم یه آدم پولدار و قوی و معروفی بشم بهتون قول میدم و تا آخر عمرم هم به قولم پایدارم .

  • علیرضامقنی
  • بسیارعالی شماک اهل تبریزهستین من شماروخوب میشناسم بیشتردرتبریزکارکردین ولی چرادرتبریزسرمایه گذاری نکردین اون هتل قوتوسلمان شهراگه امکان هست توتبریزبسازیدواقعازیباس ادمایی مثل شماباعث سربلندی کشورمان میشن زنده بادایران و همه ی تبریزیا

  • علیرضامقنی
  • بسیارعالی شماک اهل تبریزهستین من شماروخوب میشناسم بیشتردرتبریزکارکردین ولی چرادرتبریزسرمایه گذاری نکردین اون هتل قوتوسلمان شهراگه امکان هست توتبریزبسازیدواقعازیباس ادمایی مثل شماباعث سربلندی کشورمان میشن زنده بادایران و همه ی تبریزیا

    اون  زمان فرصت زیاد بود ولی الان برعکس، الان صدسال هم  تلاش کنی فوقش میتونی شکمتو سیر زمونصدسالمشکمتو
    تو این زمونه کسی با کارگری به جایی نمی رسه مگه اینکه.....
    سلام مطالب خیلی جالب بود امیدوارم ما هم بتوانبم با ابن پشتکار ادامه دهیم من نیز کار افرینم امیدوارم یتوانم در این زمینه به شما کمک کنم شماره تماس من 09197174945
  • سکینه حیدری
  • سلام خوبید ما پول نان نداریم گرسنه ایم هرکسی بتونه به خاطر خدا پول کمک کنه شماره کارت بانک انصار 6273811046035868  به نام سکینه حیدری تشکر 
    خدا شانس بده ما ک ب هر دری زدیم نشد
    سلام داستان جا لبی بود ولی ما در سال ۶۲ یک پیکان صفر کیلو متر خریدیم ۷۱۰۰۰ تومان 
    حالا چطور میشه اینهمه سفر کرد و ماشین الات خرید نمیدونم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  • سینا لاریجانی
  • بد نبود ولی همش این نبود داستان این همه پول زیاد درگیریهای بیشتری داره اینی که شما گفتین ۲ درصدش هم نبود.چون خودم تمتم کمال این راهارو رفتم الانم موفقم تو کارم درد یتیمی هم از بچگی کشیدم.
    چی بگم والا جز اینکه آفرین
    درود بر تو روستازاده ابرمرد وطن دوست .
    کسانی متفاوت زندگی میکنند که متفاوت فکر میکنند و متفاوت عمل میکنند
    تلاش شما یتیم یتیم پرست ستودنیست و ستودنی تر انکه تجربه موفقیت خود را به دیگران و جوانان خالصانه در میان گذاشتید . وامیدوارم مه همه ملیاردرهای کشورم چون شما با نیروی تلاش وتفکر به ثروت برسند نه با  
    ا خ ت ل اس ........
    واقعا مرد بزرگیه این همه کار خیر کرده که خدا هم بهش داده 

    درود بر این مرد بزرگ و سخت کوش واقعا هر انسانی تحت تاثیر قرار می گیره ، ریسک کرده ، سختی‌ها کشیده 
    پاسخ:
    خدا کنه همه ما بتونیم سخت کوش و ریسک پذیر باشیم و نیمه کاره جا نزنیم 
    از اینکه افراد پولدار توی مملکتمون باشه بسیار خوشحالم. ولی توی متن بالا تناقض زیاده.
    من کاسب خورده فروش میدونم تا از جنس و کالای ایرانی نخری رونق درستی توی بازار نیست و اگه رونق باشه کاذبه و زود اون کار خراب میشه. حالا یه کار افرین چطور نمی دونه رشد و پیشرفت تو تولید کار جدید توی خرید جنس ایرانیه. چطور این اقا به خودش اجازه میده به هتلی که صد درصد خارجیه بگه کار افرینی!!! رونق و کسب کار بهتر فقط با خرید جنس ایرانی!
    سطرای آخر اشکمو درآورد... آرزومه یه روز خیر بزرگی بشم.
    ممنون از مطلب فوق العاده ت آقای واحدی عزیز
    عالی بود ولی بکمم دروغ بود توش با100هزار تومان ب دوتا کشور رفتی بعدش باز اومدی ایرانو رفتی شهر خودتون جای برای بافتن اجاره کردی دمو دستگاه گرفتی اونم بعد انقلاب ک جنگ شدش ولی اگه واقعیم بود کار غیر اخلاقی کردی چون اومدی گفتی ک کمک میکنی ب یتیما اللن میگید چرا غیر اخلاقی چون اونای ک واقعا کمک میکنن ب هیچکس نمیگن
    پاسخ:
    سلام مهدی جان 
    خواستم یکم قضیه رو روشن کنم برات 
    100 هزار تومان در زمان جنگ پول کلانی بوده چون پدربزرگ من اون موقع یه خونه 200 متری رو 14 هزار تومن خریده بود
    کلمه غیر اخلاقی هم که به کار بردی اصلا جایز نیست و به نظر من خیلی بی احترامیه یه این شخص بزرگ
    درسته که کار خیر پنهانی خیلی خوبه ولی پیامبر اسلام گفته که اگر کار خیری کردی و با بیانش موجب شدی که چند نفر دیگه هم مثل تو اون کار خیر رو انجام بدن ثوابش از کار خیر پنهانی بیشتره
    پس همیشه نیمه پر لیوانو نگاه کن
    موفق باشی داداش گلم 
    علی واحدی
    یا علی بابا مرد.مشتی
    عالی بود...
    پاسخ:
    ممنون نظر لطفتونه 
    منتظر بهتر از اینها باشید 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی