موفقیت

«گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم»

موفقیت

«گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم»

موفقیت

باورش سخت است ، ولی باور کن گاهی،دقیقا" همان لحظه که همه تو را احمق خطاب میکنند،تو داری هوشمندانه ترین و عقلانی ترین کار را انجام میدهی ...

تو انسان بزرگی هستی
برای انسانهای بزرگ بنبست وجود ندارد
یا راهی پیدا کن
یا راهی بساز

نویسندگان
پیوندهای روزانه
آخرین نظرات

۱۳ مطلب با موضوع «طنز» ثبت شده است

حاسبوا قبل ان تحاسبوا

علی واحدی | شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۴۴ ب.ظ

حسابداری

حاسبوا قبل ان تحاسبوا


(به حسابهایتان رسیدگی کنید قبل آنکه به حسابتان رسیدگی کنند)


انجام کلیه امور مالی


رستوران ها  

فست فودها و تالارهای پذیزایی


حسابداری و حسابرسی داخلی


محاسبه و کنتزل حقوق و دستمزد


اظهارنامه مالیاتی


بررسی و کنترل موجودی انبار


محاسبه سود و زیان


تهیه گزارشات فصلی و ماهانه


حسابدار واحدی :

0933-542-41-62

0919-06-801-06

  • علی واحدی

امید از دید آدم فضایی ها

علی واحدی | يكشنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۳، ۰۴:۰۵ ب.ظ

ما با تحقیقات دقیقمان بلاخره پی به شجاعت عجیب انسان ها بردیم آنها نوعی وسیله دفاعی بیولوژیک دارند که نامش امید است چیزی که ما در مورد امید دستگیرمان شد این است که یک جور سپر حفاظتی نامرئی است که باعث می شود آدم ضد ضربه شود و آدم ها را دچار این حس می کند که در آینده همه چیز قرار  است بهتر شود و یک جوری می شوند که در مقابل همه ی سختی ها مقاوم می شوند و اگر اتفاق بدی بیوفتد خوشحال می شوند که اتفاق بدتری نیوفتاده و در وضعیتی که اگر ما بیوفتیم با دست خودمان سیاره خودمان را منفجر می کنیم اینها با دل  راحت می نشینند و شامشان را می خورند و امید میوزند به اینکه حقوقشان میرود بالا و قیمت ها می آید پایین . 

هوا را آلوده می کنند و همه چیزشان دود زاست حتی خودشان هم دودزا هستند و امید دارند که باد می آید و دود ها را می برد و هوا تمیز می شود و به همین دلیل کارخانه های خودرو سازیشان روزی چند هزار خودرو به این ترافیک اضافه می کنند و به جای صرف هزینه و وقت زیاد برای برنامه ریزی و محاصبه اینکه آیا این تعداد خودرو توی این تعداد خیابان جا میشود یا نه امیدشان را تقویت می کنند و بد به دلشان نمی آوردند و مردم هم امیدوارانه مینشیند توی ماشین هایشان و منتظرند که راه باز شود که بالاخره می شود .

و میدانند که آب کم دادند ولی دلاورانه آب مصرف می کنند و به امید باران می نشینند و تاحالا اینجا کسی از تشنگی نمرده است مسئولین زمین هم که خالصانه برای آدم ها کار می کنند بیشتر از اینکه به آنها کار و مسکن و امکانات بدهند امید میدهند که جواب می دهد و کم خرج و به صرفه  است و به نسبت مساوری بین همه تقسیم می شود و کسی سر آن با دیگری دعوا ندارد زیرا منابعش نامحدود است و سهمیه بندی و کارت و کپن نمی خواهد .

یک نکته جالب دیگر در مورد امید خواص درمانی آن است و بیماران هرچه امیدوار تر باشند زود تر بهبود میابند و حسنش اینست که مجانی است و گویا روی دفترچه بیمه حساب می شود 

تحقیقات در مورد امید ادامه دارد ...

  • علی واحدی

داستان دختر باکره

علی واحدی | شنبه, ۱۶ آذر ۱۳۹۲، ۰۵:۲۰ ب.ظ

دخترک حدود 19 سال سن داشت 


پدر و مادر او وقتی بچه بود 


ﺩﺭ ساﻧﺤﻪ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ!

  • علی واحدی

وبلاگ را عوض کنم

علی واحدی | شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۲، ۱۰:۵۴ ب.ظ

باید مطالب وبلاگم را عوض کنم 

شد، شد اگر نشد وبلاگم را عوض کنم 

گاهی برای یافتن یک پست لازم است 

روزی هزار بار مرورگرم را عوض کنم 

از موفقیت و کارآفرینی که رد شدم 

باید که شیوه کارکردنم را عوض کنم 

وقتی که نوبت شعر رسیده به این پست من 

باید از این به بعد پست ها را عوض کنم 

مطلب آموزنده ای دیگر نیست روی وب 

باید از این به بعد مرجعم را عوض کنم 

دستم به کار است و هواسم به روی وب

با این وضعیت چگونه مطالبم را عوض کنم 

 

با تخلص از جناب ناصر فیض (پس من چگونه پیراهنم را عوض کنم)


  • علی واحدی

کارت پخش کن

علی واحدی | جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۱:۰۶ ب.ظ

یه روز تو پیاده رو داشتم می رفتم ، از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس ، کارت های رنگی قشنگی دستشه ولی این کارت ها رو به هر کسی نمیده ! به خانم ها که اصلاً نمی داد و تحویلشون نمی گرفت ،

در مورد اقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کارت میداد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، احساس کردم فکر میکنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی خیلی خوشگل و گرون قیمت رو نداره ، لابد فقط به ادم های با کلاس و شیک پوش و با شخصیت میده ! بدجوری کنجکاو بودم بدونم اون کارت ها چین !! با خودم گفتم یعنی نظر این کارت پخش کن خوش تیپ و با کلاس راجع به من چیه ؟! منو تائید می کنه ؟!

کفش هامو با پشت شلوارم پاک کردم تا مختصر گرد و خاکی که روش نشسته بود پاک بشه و برق بزنه ! شکمو دادم تو و در عین حال سعی کردم خودم رو جوری نشون بدم که انگار واسم مهم نیست ! دل تو دلم نبود ! یعنی به من هم از این کاغذهای خوشگل میده ؟! همین طور که سعی می کردم با بی تفاوتی از کنارش رد بشم با لبخندی بهم نگاه کرد و یک کاغذ رنگی طرفم گرفت و گفت : اقای محترم ! بفرمایید !

قند تو دلم اب شد ! با لبخندی ظاهری و با حالتی که نشون بدم اصلا برام مهم نیست بهش گفتم : می گیرمش ولی الان وقت خوندنش رو ندارم ! چند قدم اونورتر پیچیدم توی قنادی و اون قدر هول بودم که داشتم با سر می رفتم توی کیک ! وایستادم و با ذوق تمام به کاغذ نگاه کردم ، فکر می کنید رو کاغذ چی نوشته بود ؟؟

  • علی واحدی

استرس واقعی

علی واحدی | جمعه, ۲۴ آبان ۱۳۹۲، ۰۱:۰۰ ب.ظ

در کلاس درس استاد دانشگاه خطاب به یکی از دانشجویان میگه انواع استرس رو توضیح بده و استرس واقعی کدومه

دانشجو میگه دختر زیبائی رو کنار خیابان سوار میکنی.  اما دختره کمی بعد توی ماشینت غش می کنه.  مجبور می شی اونو به بیمارستان برسونی. در این لحظه دچاراسترس آنهم از نوع ساده‌ میشی!

در بیمارستان به شما می گن که این خانم حامله هست و به تو تبریک میگن که بزودی پدر میشی. تو میگی اشتباه شده من پدر این بچه نیستم ولی دختر با ناله ای میگه چرا هستی. در اینجا مقدار استرس شما بیشتر میشه. آن هم از نوع هیجانی!

در خواست آزمایش دی.ان.ای می کنی. آزمایش انجام میشه و دکتر به شما میگه : دوست عزیز شما کاملا بیگناهی ، شما قدرت باروری ندارید و این مشکل شما کاملا قدیمی و بهتر بگویم مادرزادیه. خیال تو راحت میشه و سوار ماشینت میشی و میری. توی راه به سمت خونه ناگهان به یاد ۳ تا بچه ت میفتی …؟ و اینجاست که استرس واقعی شروع میشه!

نظر یادت نره وگرنه هرچی خوندی حرومت !!!

  • علی واحدی

تست هوش.قدیمی ولی جالب:

علی واحدی | سه شنبه, ۲۱ آبان ۱۳۹۲، ۰۹:۰۹ ب.ظ

سوأل اول :

فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی

سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

پاسخ:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون می خواهید سبقت بگیرید؟)
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

سوأل سوم:
پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم
پنجمی چیه؟

پاسخ: Nunu؟
نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.

  • علی واحدی

تفاوت های مدیریت در اروپا و بعضی کشورها!

علی واحدی | دوشنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۲، ۰۵:۰۳ ب.ظ

اروپا: موفقیت مدیر براساس پیشرفت مجموعه تحت مدیریتش سنجیده ‏می شود.
بعضی کشورها!: موفقیت مدیر سنجیده نمی شود، خود مدیر بودن نشانه موفقیت است.

اروپا: مدیران بعضی وقتها استعفا می دهند. ‏
بعضی کشورها!: عشق به خدمت مانع از استعفا می شود.


‏ ‏اروپا: افراد از مشاغل پایین شروع می کنند و به تدریج ممکن است مدیر شوند. ‏
بعضی کشورها!: افراد مدیر مادرزادی هستند و اولین شغل شان در بیست سالگی ‏مدیریت است.
‏ ‏

  • علی واحدی

زنگ تفریح2

علی واحدی | يكشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۲، ۰۸:۱۵ ب.ظ

رفتم آسایشگاه برای دیدن سالمندان، مسئول اونجا میگه :اومدی عیادت؟؟؟ میگم :پ ن پ اومدم چندتا از این پیرمرد پیرزنا رو ببرم بزرگ کنم!!!!!!!

ملت LOVE میترکونن…
ما از این پلاستیک حبابدارا…!!!!

شناگر ایرانی بین ۸ نفر ششم شد
بعد مربی شنای ایران میگه :فرا تر از انتظار ما ظاهر شده
یعنی انتظار داشتی غرق بشه !!!

  • علی واحدی

زنگ تفریح

علی واحدی | يكشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۲، ۰۸:۱۳ ب.ظ

تنبلی بد دردیه
یک ساعت پیش یه آلو خوردم، هستش هنوز تو دهنمه
حال ندارم برم بندازم سطل آشغال
کسی می دونه چند ساعت طول می کشه تا با بزاق دهن تجزیه بشه!؟

  • علی واحدی

نذر آرایشگر

علی واحدی | جمعه, ۱۰ آبان ۱۳۹۲، ۰۴:۲۸ ب.ظ

در لوس آنجلس آمریکا، آرایشگری زندگی می‌کرد که سالها بچه‌دار نمی‌شد. او نذر کرد که اگر بچه‌دار شود، تا یک ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح کند. بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

روز اول یک شیرینی فروش ایتالیائی وارد مغازه شد. پس ازپایان کار، هنگامیکه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز کند، یک جعبه بزرگ شیرینی و یک کارت تبریک و تشکر از طرف قناد دم در بود. روز دوم یک گل فروش هلندی به او مراجعه کرد و هنگامی که خواست حساب کند، آرایشگرماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش راباز کند

  • علی واحدی

سرگرمی و طنز

علی واحدی | جمعه, ۲۶ مهر ۱۳۹۲، ۱۲:۱۶ ب.ظ

فکر میکنم خدامنو ازخاک حاصلخیز آفریده
.
.
.
.
.
شب ریشمو میزنم...صبح ته ریش تحویل میگیرم :|


یه ضرب المثل قدیمی چینی هست که درست یادم نیست فکر نکنم خود چینی هام یادشون باشه ازبس قدیمیه ولی خیلی آموزنده بود 

  • علی واحدی

والدین شرقی و غربی

علی واحدی | شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۲، ۰۱:۰۸ ب.ظ

هواپیمایی که روز زمین است را خطری تحدید نمی کند اما برای رسیدن به هدف باید خطر کرد

سلام 

یکی از مواردی که توجه من را خیلی جلب می‌کند تفاوت روشهای تربیتی والدین غربی و شرقی است. نتیجه مشاهداتم هم در یک جمله خلاصه می‌شود. “والدین شرقی خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند.“ 

    
    ۱- بعنوان مثال بچه غربی سرفه می‌کند. مادر یک دستمال درمی‌آورد و به بچه می‌دهد
    بچه شرقی شدید سرفه می‌کند. مادر به او می‌گوید “نکن”. بعد هم بچه را دعوا می‌کند. بچه حالا علاوه بر سرفه، زِر هم می‌زند..
 
    
    ۲- بچه غربی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. پدر به او می‌گوید که راه خروج را بلد نیست و از بچه می‌خواهد خروجی را نشانش بدهد. بچه یورتمه کنان بطرف در می‌رود و خوشحال است. احساس می‌کند کار مهمی انجام می‌دهد.
    بچه شرقی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. او را بزور و کشان کشان بیرون می‌برند. بچه زِر می‌زند.بچه شرقی غر می‌زند و نمی‌خواهد از مغازه بیرون برود. قربان صدقه‌اش می‌روند و وعده شکلات و بستنی می‌دهند. بچه رشوه را قبول می‌کند. همچنان غر می‌زند و از مغازه خارج می‌شود. مشغول چانه‌زدن بر سر تعداد بستنی است.
 
    
    ۳- بچه غربی در مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را برای مادر تعریف می‌کند. مادر گوشمی‌دهد، اما عکس‌العملی نشان نمی‌دهد.
    بچه شرقی در مدرسه دعوا کرده‌است. داستان را برای مادر تعریف می‌کند. مادر درحالیکه سعی دارد باقیمانده غذا را از لای دندانش بیرون بکشد، گوش می‌دهد. به بچه می‌گوید: “اون فقیره. واسه همین بی‌تربیته. تو باهاش بازی نکن!” ( من غرق در منطق و فراست  این جورمادرها شده‌ام!!)
 
    
    ….. ۴- بچه غربی بستنی می‌خورد. مادر به او دستمال می‌دهد تا دهانش را پاک کند.
     بچه شرقی بستنی می‌خورد. مادر دور دهانش را پاک می‌کند
 
    
    …. ۵- بچه شرقی زر می‌زند. مادر دعوایش می‌کند. پدر به مادر می‌توپد که بچه را دعوا نکن. بچه لگدی حواله پدر می‌کند. مادر می‌خندد. پدر بچه را دعوا می‌کند . بچه شرقی زر می‌زند. باز هم به او وعده و رشوه می‌دهند
(بچه غربی کلاً زیاد زر نمی‌زند)
 
    
    ۶- بچه غربی زمین خورده‌است. بلند می‌شود و به بازی ادامه می‌دهد.
    بچه شرقی زمین خورده‌است. مادر توی سرش می‌زند و “یا امام رضا” می‌گوید. بچه را بلند می‌کند و مثل کیسه سیب‌زمینی می‌تکاند. بچه می‌ترسد و جیغ می‌کشد. مادر گونه می‌خراشد. هر دو مفصل هوار می‌کشند. بعد بچه می‌رود بازی کند. مادر آینه در‌می‌آورد تا آرایشش را کنترل کند.
 
    
    ۷- در مطب دکتر حوصله بچه غربی سر رفته‌است. مادر از کیفش کاغذ و مداد‌رنگی بیرون می‌آورد. بچه مشغول می‌شود.
    در مطب دکتر حوصله بچه شرقی سر رفته‌ است.. مادر کاغذ و مداد رنگی ندارد. یک صورتحساب از کیفش درمی‌آورد. یک خودکار ته کیفش پیدا می‌کند. اول کلی “ها” می‌کند و نوک زبانش می‌زند تا بنویسد. بچه دو خط می‌کشد. رنگ ندارد و جذبش نمی‌کند. از جایش بکند می‌شود تا دور اتاق چرخی بزند. مادر مثل گرامافونی که سوزنش گیر کرده‌باشد لاینقطع می‌گوید “نرو، نکن، نگو، دست نزن، بیا، حرف نزن، آروم باش، ول کن، به پدرت میگم …”
 اعصاب همه خرد شده‌است. دلت می‌خواهد بلند شوی و دودستی بکوبی توی سر مادر شرقی !!!
    و این ماجرا ها تمام نشدنی است و شاید بهتر باشه بازهم بگیم : والدین شرقی خود نیاز به یک تربیت اساسی دارند
ارسالی از طرف یه دوست خوب

نظر فراموش نشه 
  • علی واحدی