موفقیت

«گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم»

موفقیت

«گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم»

موفقیت

باورش سخت است ، ولی باور کن گاهی،دقیقا" همان لحظه که همه تو را احمق خطاب میکنند،تو داری هوشمندانه ترین و عقلانی ترین کار را انجام میدهی ...

تو انسان بزرگی هستی
برای انسانهای بزرگ بنبست وجود ندارد
یا راهی پیدا کن
یا راهی بساز

نویسندگان
پیوندهای روزانه
آخرین نظرات

۳۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «علی واحدی» ثبت شده است

حسابداری پر درآمد (رستوران)

علی واحدی | سه شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۰۳ ب.ظ

یکی از پر درآمد ترین و پر تقاضا ترین شغل های دنیا حسابداری است 

ما امروز میخواهیم در مورد یکی از مهم ترین انواع حسابداری که حسابداری رستوران است با شما صحبت کنیم 

حسابداری رستوران جز پر درآمد ترین شغل ها در تهران و شهر های بزرگ ایران با توجه به حجم بالای رستوران ها و کافه ها در ایران است و شما میتوانید شغلی با پرستیژ بالا و درآمد مناسب برای خود دست و پا کنید 

حسابدار بیکار حسابدار نیست احمق است 

حسابداری رستوران  از کجا شروع کنیم؟ | یک تجربه موفق

حسابداری رستوران - سپیدز

حسابداری رستوران مشکلات خاص خودش را دارد. ممکن است شما یک کارشناس زبده، با سابقه چندین دهه فعالیت در موقعیت‌های شغلی مختلف از سرآشپز گرفته تا مدیر داخلی رستوران باشید؛ و در عین حال با حوزه تخصصی حسابداری رستوران کاملا غریبه باشید. حالا فرض کنید بنابر نیاز، علاقه یا هر دلیل دیگری می خواهید حسابداری رستوران خودتان را خودتان به عهده بگیرید، از کجا شروع می کنید؟ سود و زیان را چطور محاسبه می کنید؟ بدهکار، بستانکار، مالیات و … را چطور محاسبه می کنید؟

پنسون ویلز یکی از موفق ترین افراد در مدیریت حسابداری رستوران ها ، هتل های بزرگ  و مدیر شرکت Bistro Accounting است. متن زیر ترجمه ای از مصاحبه با آقای ویلز، به زبان خود ایشان و دربردارنده نکات کلیدی برای موفقیت در حسابداری رستوران است.

  • علی واحدی

خاطره ای از کاربران سایت

علی واحدی | سه شنبه, ۱۰ مهر ۱۳۹۷، ۰۹:۵۲ ق.ظ

سلام.من اسمم علی هستش از یه شهرستان کوچیک تو خرم اباد.

خواستم بگم که یه خاطره از پونزده سالگیم بگم. ارزو و رویا های زیادی تو دلم دارم.پدرم هم یتیم بوده مثل شما و همش از سختی هاش برام میگفته اما بعد از تعریف کردن از نتیجه زحماتش برام میگفت و من کلی ذوق میکردم.پدرم تعریف میکرد برای من که:《یه موقعی به بابام گفتم ما پولدار میشیم.بابام گفت این اصن غیر ممکنه.》الان پدر من از یه روستا.تونست یه خونه خیلی گرون و شیک برا خودش تو شهر بخره.اون با خرید و فروش ملک به پول رسید چون تو شهرستان دوست و رفیق زیاد داشت.واسه همین هرکی قصد معامله با کسی داشت میرفت پیش پدر من.الان من با این که سنم کمه خودم سعی دارم پول در بیارم.بابام فقط در موقع نیاز بهم پول میده.و در اکثر مواقع میگه که اگه پول بهت بدم وابسته میشی به من و تنبل میشی تو اینده.من الان با ایده های کوچیک و سن کم تونستم3میلیون و500هزار تومان تو حساب خودم داشته باشم .اولین کارم این بود که شاگرد یه مکانیک بشم.بعد چند ماه تو مکانیکی حرفه ای شدم.خوب نگا دست صاحب کارم میکردم.الان هروقت ماشین پدرم یا فامیلامون دچار نقص فنی میشه خودم میرم درستش میکنم.بعد مکانیکی تصمیم گرفتم یه مغازه کوچیک با پولی که در اوردم اجاره کنم.کلا تو اون سن دخلم خرجمو میداد.و پول شهریه مدرسه و ...هم پدرم میداد. اون مغازه اجاره ایی روبه رو تامین اجتمایی شهرستان بود دیدم هرروز تعداد زیادی دنبال پوشه و سی دی و خودکار و... میگردن.تصمیم گرفتم اونجا رو به یه لوازم التحریر فروشی تبدیل کنم.از چیزای ریز پول زیادی در می اوردم مثل کاغذa4و... .پس قیمت رو اوردم پایین و تعداد مشتری هام زیاد شد.میانگین حقوق روزانم بین45تا60هزار تومان بود.مغذ اقتصادیم با یه ریسک به کار افتاده بود. با پولم ریسک کردم دوباره و مغازه کناری مغازه خودم هم اجاره کردم(کلا سه تا مغازه رو به رو تامین اجتمایی شهرستان ما بود.)از بابام پول قرض کردم.مغازه ها رو زدم دهن هم(دیوار بینشون رو از بین بردیم،پدرم این کار رو برام کرد)تبدیلش کردم به نمایندگی فروشگاه... . کلی سود بردم.گذشت و زمان تولد 16سالگیم اومد.پدرم واسه کادو.زمینی که مال فروشگاه بود و من اجاره کرده بودم رو واسم خرید و دیگه لازم نبود نصف سرمایم رو بدم به اجاره.سرمایم شده بود14میلیون.کلی ذوق کرده بودم.پدرم گفت بهت افتخار میکنم چون میدونم بعد از خودم این سرمایه به دست ادم فهمیده ای می اوفته.گفت که کار و کاسبی دیگه بسه.به همه خواسته هام رسیدم.
  • علی واحدی

راز موفقیت ادیسون قسمت آخر

علی واحدی | جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۳۴ ب.ظ

راز موفقیت ادیسون واقع بین بودن

روزی به پسر ادیسون خبر دادند که آزمایشگاه پدرش در حال سوختن است و باید به پدرش خبر دهد. اما پسر فکر میکرد که اگر این موضوع را به پدرش بگوید حتما سکته می کند. چون همه زندگی اش در آنجا بود. برای همین به او خبر نداد و به محل آزمایشگاه رفت. اما با تعجب دید پدر کنار آزمایشگاه است و به شعله های آتش نگاه می کند. او تصمیم گرفت نزدیک پدرش نرود، چون فکر میکرد او اکنون بدترین لحظه عمرش را سپری می کند. اما ناگهان ادیسون با خوشحالی پسرش را صدا کرد و گفت بیا پسرم به این آتش زیبا نگاه کن که حاصل سوختن گوگرد و فسفر است. این لحظه ممکنست دیگر هیچ وقت برای ما پیش نیاید. غصه خوردن کاری را درست نمی کند. مامورین آتشنشانی هم که در حال خاموش کردن آتش هستند. پس بهتر است ما به این رنگهای زیبای آتش نگاه کنیم که ممکنست دیگر آن را نبینیم. و سال بعد همان موقع ادیسون در آزمایشگاه جدیدش “ضبط صدا” را اختراع کرده بود. شاید اگر کس دیگری جای او بود یا سکته کرده بود و یا کنج خانه افسردگی گرفته بود. اما او میدانست غصه خوردن هیچ سودی ندارد و باید دوباره تلاش کند.

راز موفقیت ادیسون

راز موفقیت ادیسون از زبان خودش

در این بخش از مجله پزشکی آسان طب 6 راز موفقیت ادیسون از زبان خودش را تقدیم می کنیم :

1 . “من شکست نخوردم. فقط 10000 راه پیدا کردم که جواب نداد.”

از شکست خوردن نترسید و به دید مثبت نگاه کنید. من هزاران بار موفق نشدم. اما اسم آن را شکست نمی گذارم. من شکست نخوردم، فقط هزاران بار راهی را پیدا کردم که جواب نداشت و دوباره تلاش کردم. تا زمانی که نحوه رویارویی با شکست را نیاموزیم نحوه موفق شدن را هم یاد نمی گیرم.

2 . “بزرگترین ضعف ما تسلیم شدن است. بهترین و مطمئن‌ترین راه موفقیت اینست که همیشه فقط یکبار دیگر تلاش کنیم.”

این نکته را با خودتان تکرار کنید. هر بار شکست خوردید فقط یکبار دیگر بلند شوید و تلاش کنید. تسلیم شدن شما را به جایی نمی رساند. هیچ وقت پرچم سفید تان را بالا نبرید و مجددا یک بار دیگر تلاش کنید. در غیر اینصورت به اهداف تان نخواهید رسید. کارتان را انجام دهید بدون اینکه زیاد فکر کنید، بدون اینکه زیاد تجزیه تحلیل کنید، بدون اینکه به دیگران گوش کنید و بدون اینکه از شکست مجدد بترسید. فقط کارتان را انجام دهید و بعد از شکست خوردن فقط یکبار دیگر تلاش کنید.

3 . “نبوغ یعنی یک درصد استعداد و نود و نه درصد عرق ریختن.”

فقط علم و دانش و تمرکز مهم نیست. اصل کار تلاش و عمل کردن است. 

  • علی واحدی

راز موفقیت ادیسون قسمت 2 (مادر)

علی واحدی | جمعه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۳۱ ب.ظ


راز موفقیت ادیسون و مادرش

وقتی ادیسون در مدرسه ابتدایی بود معلمش از او راضی نبود و می گفت شاگرد خیلی تنبلی است. او روزی عذر ادیسون را خواست و در نامه ای به مادرش نوشت: خانم محترم، فرزند شما یک احمق است و من دیگر نمی توانم به او درس بدهم. از فردا او نباید به مدرسه بیاید. وقتی ادیسون نامه را به مادرش داد، مادر اینگونه برای او نامه را خواند : خانم محترم، فرزند شما یک نابغه است و هوش بالایی دارد. ما از عهده ذهن خلاق او بر نمی آییم و شما باید بصورت حرفه ای او را در خانه آموزش دهید. ادیسون این موضوع را زمانی که در بزرگسالی دنبال خاطرات کودکی اش می گشت فهمید و بقول خودش یک راز موفقیت ادیسون انگیزه دادن مادرش به او بود.

ادامه دارد ...

  • علی واحدی

ثبت دعا ها

علی واحدی | شنبه, ۳ مهر ۱۳۹۵، ۰۵:۳۹ ب.ظ

سلام عزیزای دلم 

شرمنده که حدود 6 ماه ازتون دور بودم خیلی سرم شلوغ شده بود و زیاد وقت نداشتم که بیام و براتون مطلب جدید بزارم ولی به امید خدا اینبار هم که اومدم با دست پر اومدم انشالله که از مطالبی که براتون میزارم بهترین استفاده رو ببرید 


توی این چند وقتی که نبودم چیز های جدیدی یاد گرفتم در مورد هرچی که فکرشو بکنید امروز میخوام در مورد تاثیری که دعا روی زندگی ما میزاره براتون صحبت کنم 


همونطور که میدونید توی همه ادیان تاکید زیادی روی دعا شده وقتی ما دعا میکنیم دقیقا داریم سرنوشت خودمون رو توی کائنات تغییر میدیم دعای ما از زمین به آسمان میره و خالق عزیز ما که داره تقدیر مارو برامون مینویسه با توجه به دعاهایی که ما میکنیم تقدیر رو همون طور که ما میخواییم و به صلاحمونه برامون تغییر میده اما شاید خیلی از شما مثل من بارها دعا کردید و نتیجه قابل لمسی ازش ندیدید من یاد گرفتم که چطور باید دعا کرد و کجا دعا کرد کی دعا کرد امروز میخوام در مورد همین باهاتون صحبت کنم مطمعن باشید که اگر این کارهایی که من انجام دادم رو انجام بدید واقعا میتونید سرنوشت خودتون رو خودتون بنویسید .

درسته که هروقت که به مشکلی بر میخوریم دستمون به آسمون دراز میشه و از خدا کمک میخواییم که این کار خیلی خوبیه ولی به قول پزشک ها که میگن پیشگیری بهتر از درمان است ما باید قبل بروز مشکل از بوجود اومدنش جلوگیری کنیم که این کار خیلی آسون تر و دست یافتنی تر از زمانی که مشکل به وجود میاد و ما دست به دامن خدا برای حلش میشیم . 

 هزاران ساله که افرادی که این علم رو دارن برای مردم دعا مینویسن که همه ما با این دعا نویس ها آشنایی داریم  من تا همین اواخر کاملا به خرافی بودن این قضیه مطمعن بودم ولی با کلی تحقیق به نتیجه های جالبی رسیدم 

باور کنید این چیز ها خرافات نیست و کل جهان از چیزی به جز انرژی های مثبت و منفی درست نشده .اگر بخواییم به بدن خودمون دقیق نگاه کنیم آخرش به سلول میرسیم و سلول هم از اتم تشکیل شده و اتم هم چیزی به جر انرژی نیست پس با دید علمی به این قضیه نگاه کنید .


خب حالا آماده باشید برای تغییر سرنوشتتون 

اولین چیزی که باید بدونید اینه که دقیقا عملیاتی که برای دعای انسان ها توی کائنات انجام میشه مثل کار های اداری و بایگانی که روی زمین ما انسان ها داریم دعا ها طبقه بندی میشن به ترتیب اسم و آدرس و اولویت و شما اگر بتونید توی این طبقه بندی ها به فرشته ها کمک کنید کارتون سریع تر انجام میشه / نوشتن دعا یعنی ثبت کردنش وقتی دعایی ثبت بشه خیلی زود تر به کائنات میرسه و توی سرنوشت شما قرار میگیره دقیقا مثل این میمونه که شما یه فایل تایپ شده رو می برید به مغازه برای چاپ که سریع تر کارتون انجام بشه و اون مغازه دار وقتش برای تایپ کردن متن شما گرفته نشه اما نوشتن دعا هم رموزی داره که اگه بدونید دعاتون سریع تر به نتیجه میرسه فرق نمیکنه که به چه زبانی شما دعا رو مینویسید و اینکه چه چیزی رو توی دعاتون از خدا میخواید مهم اینکه که دعایی که مینویسید معلوم باشه مال خودتونه یعنی توی دعا دقیقا خودتون رو معرفی کنید این کار باعث میشه فرشته هایی که وظیفه طبقه بندی دعا ها رو دارن سریع تر فایل شمارو پیدا کنن .

به عنوان مثال وقتی دارید برای خودتون دعا میکنید خوتون رو اینطور معرفی کنید :

من علی واحدی هستم پسر اول زهرا (اسم مادر) بعد از این خدارو با توانایی ها و قدرتش یاد کنید ( ای خدای مهربان و قدرتمند و عزیز من ) بعد نیاز ها و خواستهاتون رو براش بنویسید و حین اعلام نیاز هاتون توانایی هایی که خدا در انجام اون خواسته مورد نظر شما داره رو بیان کنید درست مثل یک نامه اداری . یادتون باشه تمام صفاتی که در وجود ما هست از خدا بهمون رسیده خدا مهربان ماهم مهربانیم خدا تواناست ما هم تواناییم خدا خالقه ماهم خالقیم (اختراعات و کشفیات انسان) حتی صفات بدی هم که ما داریم مثل خشم هم از خدا به ما رسیده پس با این تفاسیر همونطور که وقتی از ما تعریف می کنند خیلی خوشمون میاد وقتی ما از خدا تعریف می کنیم اون هم خوشحال میشه اگر یکم به دعا های معروفی که توی مناسب هایی مثل ماه مبارک رمضان و ... از امام های ما به جا مونده دقت کنیم مبینیم توی تمام این دعا ها بیشتر از 80% متن دعا تعریف و تمجید از خداست این مهم ترین راهنمایی هست که پیغمبران و امامان برای دعا کردن برای ما بجا گزاشتن اگر با دقت و موشکافی به دنیای اطراف و علمی که گزشتگانمون برامون به جا گذاشتن نگاه کنیم خیلی سریع تر از بقیه میتونیم به خواستهامون برسیم .

در مورد مکان دعا کردن هم توی پست بعدی براتون توضیح میدم برای اینکه پست هام طولانی نشه نمیتونم همه چیز رو براتون توی یه پست بگم ولی برای اینکه یه قدم دیگه به جلو بریم شما از همین امروز شروع به نوشتن دعاتون بکنید و هرچیزی که از خدا میخوایید رو توش به ترتیب اولویت بنویسید تا توی پست بعدی که در مورد مکان دعا و چاکرا های انرژی براتون صحبت میکنم تاثیر دعا رو کاملا حس کرده باشید .


ازتون خواهش میکنم وقتی دعاتون رو نوشتید در قسمت نظرات این پست از احساسی که بعدش داشتید برامون بنویسد تا هم تبادل انرژی بشه هم بتونیم از تجربیات هم استفاده کنیم 

دوستتون دارم 

علی واحدی

  • علی واحدی

جنبه ی داشتن

علی واحدی | چهارشنبه, ۲ تیر ۱۳۹۵، ۱۲:۱۱ ب.ظ

دکتر حمزه علیمرادی.


چند سالی می شود که هلند هربار درجام های جهانی  مختلف فوتبال یکی از تیم های پای فینال است اما قهرمان نمی شود.تحلیلگران فوتبالی معتقدند که این تیم از لحاظ فنی نمونه یک تیم ایده آل است.

خب البته تیمی که هرسال پای فینال است مطمنا تیم بزرگیست.


 اما چرا قهرمان نمی شود؟


روانشناسان ورزشی؛ براین نظرند که این تیم شخصیت قهرمانی ندارد هرچند که تیمی منظم و سزاوار است.

  • علی واحدی

پنج نکته مهم در فروشندگی

علی واحدی | يكشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۵، ۰۹:۲۹ ب.ظ

یک فروشنده ی خوب باید ویژگی هایی داشته باشد و نکاتی را رعایت کند.در این زمینه باید اشاره کنیم،مراحل بسیار مهمی در این شغل مطرح میشوند که در صورت رعایت نکردن آنها،در درازمدت مشکلاتی برایمان پیش می آید.در این مقاله می خواهیم تمام نکات مهم این شغل و بازاریابی را بررسی کنیم.

1. شش قدم فروشندگی

الف.توجه: شما باید بتوانید توجه مشتری را جلب کنید. به این ترتیب می توانید او را وارد بحثی کنید تا نیازهای وی را دریابید.

ب.علاقمندی ها: باید کنجکاوی مشتری خود را بر‌انگیزید تا او تشنه دانستن چیزهای بیشتری در مورد محصولات شما باشد

ج.صحبت: باید خیال مشتری را راحت کنید که محصول شما نیازهای وی را برآورده می سازد. همین‌طور باید نسبت به کالایی که می فروشید اشتیاق نشان دهید، نظر مثبت و انگیزه کافی از همین اشتیاق به‌دست می‌آید.

د.خواستن: شما باید احساس خواستن و نیاز را در ذهن مشتری خود زنده کنید.

ه.عقد قرارداد و فروش: قرارداد ببندید، در غیر این‌صورت تنها وقت خود را تلف می‌کنید و یا برای رقبای خود کار می‌کنید.
و.تبریک: وقتی مشتری گفت بله، به او تبریک بگویید. تصمیم او به معنی سود شماست. و او نیاز به تایید این دارد که تصمیمش صحیح است.

2.پنج حقیقت درباره شما و مشتری شما

الف.مشتری رییس است

تمام چیزهای که متعلق به شماست با پول مشتری تهیه شده است. هر ترفیعی که در تمام طول زندگی به دست می آورید با پول مشتری میسر شده است

ب.مشتری سود‌آور است

مشتری تنها غازی است که تاابد هر روز یک تخم طلا می گذارد،بنابراین باید مراقب او باشید.به مشتری تازه کمی بیشتر سرویس بدهید،چون انها بهترین مخاطبان شما برای فروش بیشتر خواهند بود
ج. باید خود را به‌جای مشتری بگذارید

هر روز ده دقیقه را به فکر کردن درباره ی این که چگونه خود را جای مشتری بگذارید اختصاص دهید.به حرف های مشتری خود گوش کنید.از آن ها سوال هایی بپرسید؛ به چشمان آنها نگاه کنید.
د. چرا مشتری ها شما را ترک می‌کنند

سه درصد محل زندگی خود را عوض می کنند.

پنج درصد دوستی های دیگری ایجاد می‌کنند.
نه درصد به دلایل رقابتی ما را ترک می‌کنند.
چهارده درصد به دلیل عدم رضایت از محصول، دیگر محصول ما را نمی‌خرند.

شصت و هشت درصد به دلیل بی‌تفاوتی فروشندگان و کارمندان هستند.

ه. شما فقط وظیفه فروشندگی ندارید
اگر مشتری نباشد، تجارتی در کار نخواهد بود به همین سادگی. برای مشتری‌ها قابل اعتماد باشید..

 

3.چهار روش برای ارتباط برتر

الف. روی چیزهای که لازم است بدانید تمرکز کنید.

نیازهای واقعی مشتری چه هستند؟ او چه می‌خواهد؟ انگیزه خرید اصلی چیست؟
ب.همیشه ارتباط دو‌طرفه را حفظ کنید.

علایق اصلی او را مشخص کنید. می‌توانید این کار را با طرح چند سوال انجام دهید.همچنین گوش بدهید.(صدای مشتری).فروشندگان معمولا گوش نمی دهند.

ج.مواظب این سه مساله مهم باشید:ظاهر، نظر و منش
ظاهر مناسب شما چیزهای زیادی به مشتری می گوید
یادتان باشد نظر شما همیشه برای مشتری ظاهر می‌شود
اگر ظاهرتان طوری به نظر می آید که معلوم است علاقمند کمک به دیگران هستید، زمینه کافی برای جلو رفتن به وجود آمده است.

د.مراقب طرز گفتارتان باشید
مهم‌ترین فاکتور موثر در ترغیب مشتری به خرید و مشتری ماندن، اولین برخوردی است که با او دارید. لبخند بزنید و با مشتری احوالپرسی کنید. بلافاصله عکس‌العمل نشان ندهید. قولی ندهید که عمل به آن در توان شما نیست.

4.شش نشانه گذاری برای فروشندگی

الف.لبخند دوستانه و مشتاق تحویل مشتری بدهید.

با مشتری دم در ملاقات کنید. اگر نام مشتری را می‌دانید، آن را به‌کار گیرید.
ب.کارهایتان را نفروشید.

به شواهدی که احتمالا کمک می کند تا نیازهای وی را بشناسید توجه نمایید. سوال‌هایی بپرسیدکه درباره شخص مشتری است و به او بفهمانید مسایل او برایتان جالب است.


ج.برای شرکت‌تان ایجاد اعتماد و اطمینان کنید.

مدارک یا هر چیز دیگری راکه ثابت می‌کند متعلق به شرکتی معتبر هستید به او نشان دهید. اگر به مصرف‌کننده محصولاتی می‌فروشیدکه احتیاج به لوازم یدکی دارند، اطلاعات کافی درباره این لوازم در اختیار او بگذارید.
د.مشتری را آماده کنید.

او را راهنمایی کنیدکه درباره نیازهایش صحبت کند. کاری کنید بداند به محصول شما نیاز دارد.
ه.امکانات و تجهیزات را به مشتری نشان دهید.

این کار در مورد هر محصولی موثر است. بگذارید مشتری اهمیت داشتن محصول شما راحس کند.
و.به سوالات او پاسخ دهید.

نیازهای مشتری را بشناسید. سوال‌های او را یکی یکی پاسخ دهید. در‌صورت امکان با مشتری در شرایط کاملا آرام بدون سر‌و‌صدا صحبت کنید.

5.سه نکته برای بازاریابی از طریق پست تبلیغات و نامه


الف.نیاز به اگهی و خبرنامه ی تبلیغاتی نیازی واقعی است.

بدون وجود تبلیغات کافی هرگز موفق به دیدن بسیاری از افرادی که ممکن است مشتری شما باشند نخواهید شد.
شما به این دلایل نیاز به اگهی دادن منظم دارید:

الف-1ممکن است مشتری شما را فراموش کرده باشد

الف-2ممکن است رقبا محصول خود را به وی بفروشند

الف-3نیاز به مشتری جدید دارید

الف-4لازم است درباره نیازهای جدید مشتری ها اطلاعات کسب کنید


ب.پست‌کردن مستقیم نامه‌های تبلیغاتی و نظرخواهی می‌تواند یک سلاح بی‌نهایت موثر در افزایش فروش باشد.

نامه نوشتن یک راه عالی برای ایجاد ارتباط با مشتری هایی است که هنوز با فروشندگان ملاقات نکرده‌اند. نوشتن نامه پیش از فروش کار بسیار ساده است و انتخاب های زیادی دارید.


ج. جادوی محصولات‌تان را در نامه‌ها به نمایش بگذارید.

مطمئن شوید که سه جز بسیار مهم را در پاکت نامه جای داده اید: نامه، فرم سفارش و پاکت مخصوص جواب.

پرومود باترا - ترجمه طوبی یکتایی - انتشارات کتابسرای تندیس

  • علی واحدی

حاسبوا قبل ان تحاسبوا

علی واحدی | شنبه, ۱۲ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۴۴ ب.ظ

حسابداری

حاسبوا قبل ان تحاسبوا


(به حسابهایتان رسیدگی کنید قبل آنکه به حسابتان رسیدگی کنند)


انجام کلیه امور مالی


رستوران ها  

فست فودها و تالارهای پذیزایی


حسابداری و حسابرسی داخلی


محاسبه و کنتزل حقوق و دستمزد


اظهارنامه مالیاتی


بررسی و کنترل موجودی انبار


محاسبه سود و زیان


تهیه گزارشات فصلی و ماهانه


حسابدار واحدی :

0933-542-41-62

0919-06-801-06

  • علی واحدی

سلام خدمت دوستان گلم

علی واحدی | دوشنبه, ۷ دی ۱۳۹۴، ۰۷:۱۸ ب.ظ

به زودی منتظر بازگذاری کتابخانه مجازی موفقیت باشید 

با بهترین مجموعه از کتاب های موفقیت و بازاریابی و فروش

  • علی واحدی

12 خصوصیت فروشنده حرفه ای و موفق

علی واحدی | شنبه, ۵ دی ۱۳۹۴، ۰۶:۰۵ ب.ظ

اگر تجربه فروش چیزی را داشته باشید، حتماً تائید می‌نمایید که برای فروش موفق یک کالا 3 عامل کلیدی وجود دارد :

1- دانش کافی از کالا
2- علاقه به فروش
3- ارائه صحیح و حرفه‌ای محصول

باید دقت نمایید، همه افراد این 3 عامل را باهم ندارند.

12 خصوصیت فروشنده حرفه‌ای موفق

جمله‌ای است که می‌گوید : فروشندگان موفق، فروشنده به دنیا می‌آیند.

البته که همیشه این‌گونه نیست. بی‌شک، استعداد و پتانسیل‌هایی وجود دارد که با آموزش و کسب تجربه شکوفا خواهند شد.
در ادامه به بیان خصوصیات یک فروشنده می‌پردازیم، خصوصیاتی که با آموزش و تقویت، یک فرد مستعد به یک فروشنده حرفه‌ای موفق تبدیل می‌گردد.

1- وجدان :

نتایج تحقیقات انجمن روانشناسی آمریکا در سال 1993 نشان می‌دهد که اغلب فروشندگان موفق باوجدان هستند. افرادی که به کار خود افتخار و به آن عشق می‌ورزند، منظم بوده و از کارایی بالایی برخوردارند، دارای این ویژگی رفتاری هستند. 
وجدان کاری به معنای ادامه انجام کار بدون فرصت دادن به دخالت حاشیه‌ها است. 
اگر فردی مرتب یا کارآمد نیستید، قطعاً قادر به آموختن آن هستید.

2- ادب :

برترین فروشندگان، بیشترین احترام را برای زمان مشتریان خویش قائل هستند. رفتار فروشنده با مشتریان کنونی و مشتریان بالفعل باید به‌مانند رفتار با طلا باشد. زمان فروشنده برای مشتری باید کافی و برنامه‌ریزی‌شده باشد. کمبود زمان مشتری را باید درک و به آن احترام گذاشت.

3- ابتکار :

فروشنده حرفه‌ای، منتظر دریافت دستور نخواهد ماند. این افراد بسیار مصمم و علاقه‌مند به در اختیار گرفتن امور هستند. نظم فروشنده، عامل حفظ مسیر موفقیت است. اگر چیزی باید فروخته شود، حتماً راهی برای فروش آن وجود دارد. فروشنده باید در خصوص فروش محصولات از نبوغ و روش‌های ابتکاری نیز استفاده نماید. فروشنده‌ای که یک روش روتین برای معرفی و فروش کالا دارد، هرگز رشد نمی‌نماید. ابتکار همراه با ریسک است و ریسک منطقی باعث ایجاد تجربه و افزایش مهارت می‌گردد.

4- گوش دادن :

برترین فروشندگان کسانی هستند که از مشتریان خود سؤال پرسیده و به پاسخ آنان به‌درستی گوش می‌دهند. وقتی به مشتری گوش فرا دهید، نیاز و خواسته مشتری را به‌درستی تشخیص و راهکار مناسب را ارائه خواهید نمود. از سوی دیگر، گوش دادن به مشتری، نشانه احترام به کلام وی است. 8 گام برای اینکه نشان دهید، شما خوب گوش می‌دهد.

5- ایستادگی :

یکی از خصوصیات فروشندگان صبر و ایستادگی در مقابل ناملایمات است. زیرا فروشنده باید به شنیدن کلمه "نه" عادت نماید. پس باید اعتمادبه‌نفس و ایستادگی بالایی از خود نشان دهد. اما همین ایستادگی نیز باید به تکنیک فروش مسلح شود تا "جواب نه" کمتر دریافت شود. چهارراه تبدیل جواب "نه" به "بله".

6- پذیرنده کلام مربی :

پذیرش کلام مدیر به‌عنوان مربی فروش، از داشتن تجربه بااهمیت‌تر است. فروشنده موفق باانرژی کافی و علاقه به‌سوی یادگیری و پذیرش کلام مربی گام برمی‌دارد. او از هرگونه پیشنهاد استقبال می‌نماید. فروشنده موفق، سریعاً خود را با تغییر تاکتیک‌های مربی خویش منطق ساخته حتی اگر با تمام روندهای گذشته فروش متفاوت باشد.

7- خوش‌بین :

ترجیح می‌دهید از چه کسی خرید نمایید ؟ از فروشنده‌ای خوش‌بین و شاداب یا فروشنده‌ای بدبین و افسرده ؟
تمایل مشتریان به خرید از فروشنده‌ای خوش‌بین و بشاش است.

8- زیرک بودن :

یک فروشنده حرفه‌ای موفق، باید توانایی تغییر مسیر به‌موقع را داشته باشد و به‌محض آنکه جواب منفی دریافت نماید، با کمک خلاقیت خویش، مسیر هوشمندانه دیگری را برای ادامه عملیات فروش پیش می‌برد.
فروشنده باید توانایی فهم زبان بدن مشتری را نیز داشته باشد تا پیش از دریافت جواب نامناسب قادر به تغییر استراتژی فروش خویش را داشته باشد.

9- اشتیاق :

فروشنده درجه‌یک، از کار خود لذت می‌برد. مهم‌ترین مسئله این است که فروشنده حرفه‌ای موفق باید اشتیاق و تعصب کافی در خصوص کالا یا خدمات خویش، داشته باشد. اشتیاق فروشنده به مشتری منتقل‌شده و انگیزه خرید را تقویت می‌نماید.

10- سؤال پرسیدن :

تحقیقات Searcy نشان می‌دهد : بالاترین کارایی در بین فروشندگانی است که تعداد بیشتری سؤال از مشتری خود پرسیده‌اند.
لزوماً تمام این سؤالات در خصوص خود کالا نیست. البته سؤالات منطقی که موجب رنجش مشتری نگردد. استراتژی طرح سؤال از پاسخ سؤال قبلی، یک تکنیک بسیار مناسب است.

11- مستقل :

تا زمانی که درآمد فروشنده از دریافت پورسانت باشد، فروشنده مستقل است و شخصاً شاخص‌های ارزیابی عملکرد خویش را تعریف و درصدد بهبود عملکرد خویش خواهد بود.
ازآنجایی‌که منافع فروشنده در میان است، پس بودونبود مدیر اهمیت چندانی ندارد. فروشنده مستقل تلاش‌های خود را برای افزایش میزان فروش سازمان بالابرده تا میزان درآمد خود را حداکثر نماید. در این حالت فروشنده مستقل خود انگیزاننده است. فروشنده‌ی مستقل برای کسب موفقیت، شخصاً خود را سرزنش یا تشویق می‌نماید.

12- مدیریت زمان :

فروشندگان موفق، بر زمان خود مدیریت مناسب دارند. مثلاً، پیدا نمودن کوتاه‌ترین مسیر بین دو موقعیت جغرافیایی. زیرا زمان بیشتر به معنای فرصت بیشتر برای فروش بیشتر است. اهمیت به زمان خود، منجر به اهمیت دادن به زمان مشتری خواهد شد.

  • علی واحدی

3 راه تضمینی فروش بیشتر در دوران رکود

علی واحدی | سه شنبه, ۱ دی ۱۳۹۴، ۰۳:۰۳ ب.ظ

در بازار پر زرق و برق امروزه, بالا بودن سطح علمی و خریداران و فروشندگان رقیب ، کار بازاریابی و فروش به اوج خود رسیده است و تکنیک های قدیمی به جای تشویق مشتری گاهاً باعث تحریک مشتری می شوند تا آنجائی که مشتری فکر می کند با تکنیک های فروش می خواهید او را گول بزنید.

سئوالی که باید از خودمان بپرسیم این است : چرا مشتری باید محصول شما را بخرد؟

در بازار امروز عواملی که باعث فروش بیشتر می شود عبارتند از :

1)      جنس ارزان قیمت ، با کیفیت متناسب با قیمت

2)      کیفیت بالا و محبوبیت برند

3)      خدمات پس از فروش

محصول شما در کدام دسته قرار داد ؟

امروزه در بازار رقابتی کیفیت و قیمت ، خدمات پس از فروش حرف اول و آخر مناقصات را می زند به گونه ای که اگر جنس شما از لحاظ کیفیتی و قیمت قابل رقابت در بازار باشد شما با اضافه کردن قیمت سر به سر خدمات به قیمت کالا و به حداقل رساندن سود می توانید با ارائه خدمات رایگان و گارانتی بلند مدت دل مشتریان خود را به دست آورید و یا با ارائه تخفیف کالائی کاملاً کنترل ذهن مشتری را در دستان خود بگیرید به گونه ای که نتواند به برند و یا قیمت دیگر فکر کند.

چگونه خدمات مطلوب و سود آور برای فروش بیشتر داشته باشیم؟
شما می توانید پس از اتمام دوره گارانتی محصول ، قراردادی با عنوان قرار داد سرویس ماهیانه و تمدید دوره گارانتی و یا قرارداد سرویس و نگهداری تهیه کنید و محسنات این کار را نیز در بند و مفاد قرارداد یاد آور شوید و یا در جلسه ای حضوری مشتری را کاملاً توجیه کنید.

سهم مصرف انرژی در فروش چیست؟
قیمت کالا همه چیز نیست ، خریداران با گران شدن منابع انرژی بیشتر تمایل پیدا خواهند کرد به کم و درست مصرف کردن منابع و این دقیقاً می تواند در فروش برگ سبز برنده شما باشد ، شما با ارائه محصولی کم مصرف می توانید ذهن مشتری را به سمت هزینه های ببرید و تفاوت مصرف و هزینه های محصول خود را در طی سال با محصولات مشابه به مشتری تفهیم کنید.

ابعاد چه می گوید؟
تمام نیازهای مشتری مطابق با پیشرفت علم و تکنیک روز است دیگر کسی به دمبال گوشی های 30 سانتی متری نمیگردد چون با پیشرفت تکنولوژی ابعاد تمام وسایل کوچکتر و توهماً کارائی و بازدهی بالاتر می رود . شما هم مطابق با استانداردها عمل کنید قطعاً محصول منطبق با درخواست مشتری با قابلیت کمجا بودن امتیاز بیشتری خواهد داشت.

نویسنده : آرتین هوسپیان
کارشناس و مدیر فروش

 

  • علی واحدی

۱۵ روش برای تاثیر گذاری و متقاعد کردن دیگرن

علی واحدی | يكشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۱۴ ب.ظ

 فـکــرش را بکنید که نیرویی داشتید که می توانستید
هر کسی را که میـخواستید متقاعد به انجام کارهای
دلـخواهتان می کردید. غیرممکن به نظر می آید؟ باید
بگویم آنقدرها هم که فکـر مـی کنـیـد سخت نیسـت.
افـراد زیـــادی مثل رهبران یا فروشندگان با همین نیرو
امـوراتـشان را مــی گذرانند. مـتـدهـایـشـان بــسیــار
سرراست است. 


وقتی قدرت این را ندارید که به دیگران حکم کنید و دستور بدهید، می توانید برای انجام این کار از راه های روانشناختی زیرکانه ای استفاده کنید. البته نیاز به یک برنامه ریزی دقیق و کمی سیاست دارید. در این مقاله می خواهیم راه هایی را به شما معرفی کنیم که با استفاده از آنها می توانید نظر دیگران را تغییر دهید. 


زمینه سازی کنید و برنامه بچینید
قبل از تعیین مورد، خیلی مهم است که طبیعت و ذات فرد مقابلتان را بفهمید. این کار دو مزیت دارد: 

1-  می توانید با آنها همدلی کرده و یک رابطه ی احساسی برقرار کنید. 

2- بهتر می توانید استدلالات خود را بیان کنید و به آنها ثابت کنید که نظرات شما درست تر از مالِ آنهاست. 


بعد از آن از راه های زیر استفاده کنید.  


راه های متقاعد کردن دیگران 

1-  اعتماد آنها را جلب کنید
مردم خود به خود در مقابل افرادی که می خواهند نظراتشان را تغییر دهند هشیارانه رفتار می کنند. به همین دلیل است که جلب اعتماد آنها یکی از مهمترین قدم ها میشود. باید به آنها ثابت کنید که فردی بی ریا و صادق هستید و نظرات مفیدی دارید. باید تسلط کامل روی صحبت های خود داشته باشید. 



2-  نقطه ی مشترک پیدا کنید
افراد زیادی در مورد مسائل و موضوعات مختلف نقطه نظرات مشابهی دارند. به مخاطبین خود نشان دهید که افکار و ایده های شما با مال آنها سازگار است. باید خودتان را جای آنها بگذارید، نگرانی های آنها را بفهمید و نسبت به احساساتشان همدردی نشان دهید. 


3-  خوب ساختار بندی کنید
هر بحث متقاعد کننده ای، چه یک سخنرانی باشد، چه یک مقاله باید ساختاری روشن داشته باشد. منظور از ساختار مناسب، تکرارها و جا گذاری ها است. وقتی دلایل اینکه چرا مردم باید به شما گوش بدهند را لیست کنید، مهمترین دلایل را برای آخر لیست بگذارید تا در مغز شنوندگانتان باقی بماند. مطالب مهم را چند بار تکرار کنید. 


4-  هر دو جنبه را به آنها نشان دهید
هر دو جنبه ی مثبت و منفی نظراتتان معرفی کنید. این کاری بسیار معقول است. حقه ای که اینجا باید بزنید این است که روی جنبه های مثبت را بیشتر تاکید کنید. توضیح دهید که چطور جنبه های بد نظراتتان آنقدرها هم بد نیستند و مزیت ها و فواید آنها بر جوانب منفی اش غلبه دارد. هیچوقت در مورد نقاط منفی آن دروغ نگویید چون اگر مخاطبین این مسئله را متوجه شوند که آنها را فریب داده اید از شما خشمگین خواهند شد. و هیچوقت دوباره به شما اعتماد نمی کنند. 


5-  منافع شخصیشان را به آنها یادآور شوید
وقتی منافع شخصی افراد را از یک ایده به آنها توضیح دهید، شانس بیشتری برای متقاعد کردن آنها دارید. چون آنچه از این نظر گیرِ آنها می آید آن چیزی است که همه به آن فکر می کنند. برای انجام این مسئله ابتدا باید نیازهای مخاطبینتان را دریابید. توجه آنها را با گفتن نیازهایشان جلب کرده و به آنها بگویید که چور می توانید آنها را راضی کنید. 


6-  به نفس آنها بپردازید
به این کار چاپلوسی و تملق استراتژیک هم می گویند. تحسین کردن کار دیگران--اگر درست انجام شده باشد. چیزهایی را پیدا کنید که مخاطبینتان به آن افتخار می کنند، چه مربوط به استعدادهایشان باشد و چه مشغولیاتشان. وقتی شما افراد را تحسین می کنید، نشان می دهید که توانایی های آنها را شناخته اید. با این کار آنها میل بیشتری به شنیدن حرفهایتان خواهند داشت. 


7- از مراجع استفاده کنید
همه افراد متخصص را دوست دارند. اگر کارشناسی چیزی در مورد موضوعی بگوید، حتماً حرف درستی زده است. حرف های خود را با حرف های متخصصین و کارشناسان مربوطه تطبیق دهید. 


8-  رضایت و موافقت عمومی را کسب کنید
اکثر افراد تحت تاثیر کارهای دیگران هستند. کاری که باید بکنید این است که نشان دهید افراد بسیاری حرفتان را قبول دارند. مثال هایی بزنید که چطور ایده ها و نظراتتان جاهای دیگر کاربرد خوبی داشته است. 

9-  زمانبندی خوبی داشته باشید
برای خوب زمانبندی کردن نیاز به حس ششم دارید. هیچوقت موقعی که افراد زیر استرس و فشارهای روحی هستند سراغشان نروید. وقتی سراغ آنها بروید که راحت بتوانند به حرفهایتان گوش دهند. 


10- منحصر به فرد باشید
این یک قانون است، هر چیزی که تک تر و منحصر به فرد تر است، قیمت بالاتری هم دارد. خودتان و ایده ها و نظراتتان را منحصر به فرد و تک نشان دهید. با این کار شنونده هایتان بیشتر خواهند شد. این کار را می توانید با نشان دادن اینکه اطلاعات و معلومات زیادی در مورد مسئله دارید انجام دهید. 

11-  بی پروا باشید و اعتماد به نفس داشته باشید
ممکن است همه جا برای انجام هر کاری این توصیه را شنیده باشید. بله، چون واقعاً مسئله ی مهمی است. شما خود باید به عقاید و نظراتتان ایمان داشته باشید تا بتوانید دیگران را هم متقاعد به قبول آنها کنید. 

12-  جالب و دلچسب باشید
وقتی با یکنواختی صحبت کنید، کم کم شنونده هایتان را از دست خواهید داد. باید با انرژی و جالب صحبت کنید، نشان دهید که خودتان هم از نظراتتان به هیجان آمده اید. 

13-  معقول باشید
مردم دوست دارند معقول جلوه کنند، پس روی منطقشان کار کنید. منطق در کار بسیار مهم است. سخنرانیتان باید قالبی معقول داشته باشد. 


14-  سیاست به خرج دهید
با شنوندگانتان همان طوری باید رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود. با تُن مناسب صحبت کنید و سر آنها داد نکشید و صدایتان را هرگز بالا نبرید. مهمتر اینکه، کاری نکنید که احساس نادان بودن به آنها دست دهد. به یاد داشته باشید که شما می خواهید با آنها گفتگو کنید نه مشاجره. احترام گذاشتن به مخاطبینتان نباید فراموش شود. 

15-  فروتن باشید
کسی افراد خودخواه و مغرور را دوست ندارد. حتی اگر بدانید و مطمئن باشید که نظر شما بهترین است، اگر خودبین و خودخواه باشید دیگر کسی به حرفهایتان گوش نخواهد داد. هیچ وقت هم فکر نکنید که خیلی زود موفق به متقاعد کردن آنها خواهید شد، واقع بین باشید و همیشه این احتمال را بدهید که شکست بخورید. 


پس انداز کنید... 
یکی از موفق ترین سیاست مداران، اندرو یانگ، می گوید: "تاثیر گذاری مثل یک حساب پس انداز است. هرچه کمتر از آن بردارید، سود بیشتری رویش می آید." بدانید که قدرت خود را کجا و چطور استفاده کنید. با کمی تمرین خواهید توانست که خیلی خوب تصمیم گیریهای افراد تاثیر گذاشته و آنها را متقاعد کنید. 

  • علی واحدی

15 راه ساده برای نفوذ در قلب مشتری

علی واحدی | چهارشنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۵۸ ق.ظ
15 راه ساده  برای نفوذ در قلب مشتری

 
 
1-در سلام کردن پیشقدم باشید و جواب سلام را هم به گرمی بدهید.

آیا برای شما هم پیش آمده که به فروشگاه و یا شرکتی مراجعه کنید که در آن فرد مسئول، نه تنها به شما سلام نمی کند بلکه جواب سلام شما را هم نمی دهد ؟ تازه اگر به شما خیلی هم لطف بکند بدون اینکه به شما نگاهی بیندازد زیر لب چیزی شبیه سلام می گوید !در فرهنگ ما سلام معمولا اولین کلمه در شروع ارتباط است .در روایات دینی هم تاکید شده که جواب سلام واجب است. بنابراین تا حد ممکن شما اولین نفری باشید که سلام می کند و در پاسخ دادن به سلام هم با استفاده از لحن مناسب و حالت گشوده چهره و افزودن کلماتی مثل "خوش آمدید" و"در خدمت شما هستم" و... پذیرنده بودن خود را به مشتری القا کنید.
 
 2-قصدتان کمک کردن باشد، حتی اگر سود مستقیمی در کار نباشد.

متاسفانه بسیاری از فروشندگان به محض اینکه می فهمند یک مشتری بالقوه   خریدی از آنهانخواهد کرد، بدون حوصله به باقی سوالات وی پاسخ می گویند و حاضر نیستند هیچ کمکی به مشتری بکنند .بعضی پارا فراتر گذاشته و با نصب برگه هایی از این قبیل "فلان چیز را نداریم سوال نفرمایید "جلوی بهانه های ارتباطی با مشتری را می گیرند. این افراد اگر می دانستند با یک ارتباط سازی ساده ، چگونه می توانستند در دفعات بعدی به همان مشتری فروش داشته باشند هیچگاه اینگونه رفتارهای  به دور از مشتری مداری از خود بروز نمی دادند .کاری کنید تا مشتری باز هم به شما رجوع کند.حتی اگر از شما آدرسی را پرسیدند با جان و دل راهنمایی کنید.
 
3-مشاور مشتری خود باشید.

اگر نگرش شما این باشد که با کشف نیازها و خواسته های مشتری، به عنوان یک مشاور، او را برای یک خرید صحیح و با ارزش  راهنمایی کنید به شما تبریک می گویم، زیرا این گونه، مشتری خود را برای مدتی طولانی حفظ خواهید کرد. اگر مشتری احساس کندکه شما قبل از اینکه به سود خود توجه داشته باشید ،منافع او را در نظر می گیرید، به شما اعتماد می کند و اعتماد یکی از مهمترین ارکان فرایند فروش است.بنابراین لازم است قبل از اینکه به ارائه توضیحات محصول خود بپردازید، با پرسش های خوب، هر چه بیشتر در مورد مشتری و نیازهایش اطلاعات کسب کنید وآنگاه در راستای کمک به اوبرای خرید مناسب ، از هیچ تلاشی دریغ نکنید.
 
4-دیگر کافی است. دست از قضاوت بردارید.

شما به عنوان یک فروشنده ،آن هم در موارد فروش چکی و اقساطی، حق دارید در خصوص اعتبار سنجی مشتری خود تحقیق لازم را انجام دهید، اما در زمان مکالمه با مشتری، دست از قضاوت در مورد شخصیت و نگرش او بردارید، چون این امر نه تنها باعث می شود که از فضای گوش دادن فعالانه، که یکی از ملزومات یک فروشنده حرفه ای است خارج شوید بلکه سبب ایجاد اختلال در تبادل احساسی میان شما و مشتری خواهد شد .مشتری شما از طرز نگاه و زبان بدنتان به راحتی به احساس بدی که منتقل می کنید پی خواهد برد. یادمان باشد ما اساسا صلاحیت قضاوت کردن دیگران و بر چسب زدن به آنها را نداریم.بنابراین در زمان ارتباط با مشتری باید تمام حواسمان به او و صحبتهایش باشد.
 
 5-یکپارچگی شخصیت و هویت داشته باشید .

هیچ کس از آدمی که دمدمی مزاج باشد خوشش نمی آید. اینکه یکبار حالتان خوب باشد و با مشتری خوش برخورد باشید و دفعه بعد که اعصابتان از جای دیگر خراب بود جواب سلام مشتری راهم ندهید شخصیت شما را در ذهن مشتری به عنوان یک انسان دمدمی مزاج شکل می دهد .آنگاه روی شما حساب خاصی باز نخواهد کرد و تکلیفش با شما معلوم نخواهد بود . بنابراین اگر مجبور نباشد به شما مراجعه نخواهد کرد و شما ممکن است فروش هایی را به همین خاطر از دست بدهید. بنابراین روی مدیریت احساستان کار کنید تا دیگران هم تکلیفشان را با شما بدانند
 
 6-به ظاهر و بهداشت خود توجه کنید. 

شما با لباستان اولین تاثیر را در ذهن مخاطب می گذارید. آیا لباسی که به تن دارید با تصویری که دوست دارید دیگران از شما در ذهنشان داشته باشند همخوانی دارد ؟آیا به بوی بدن و دهانتان توجه کرده اید ؟آیا به آرایش موی خود اهمیت می دهید؟ اولین چیزی که ارائه می کنید خودتان هستید. برای خریداران امروزی مهم است که از چه کسی خرید می کنند.
پوشیدن یک لباس تمیز و مرتب که با اندام شما سازگاری داشته باشد، تصویری مثبت از شما بر جای می گذارد. بنابراین برای ظاهر خود اهمیت بیشتری قائل شوید.
 
7-به پرسش مشتری ،تک کلمه ای پاسخ ندهید .

بارها پیش آمده وارد فروشگاهی شدم و از فروشنده سوال کردم (فلان محصول را دارید ؟) و فروشنده بدون توجه کافی به من در جواب فقط از کلمه "نه " استفاده نمود، در صورتی که اگر با احترام بیشتری برخورد می کرد و حداقل می گفت "نه متاسفانه "باعث مکث بیشتری در من می شد و ممکن بود با گفتن "اما فلان چیز را داریم .دوست دارید بیارم خدمتتون ؟"باعث می شد من خریدی انجام دهم.پس به سوالات مشتری با حوصله و احترام جواب دهید و در صورت امکان، پیشنهاد خرید بیشتری را هم به وی بدهید، زیرا قرار است سهم بیشتری از هر مشتری داشته باشیم.
 
8-در زمان مکالمه با چهره گشوده و متبسم با مشتری برخورد کنید .

لبخند مسری است .بنابراین با استفاده از این اصل، احساس بهتری در مشتری خود ایجاد کنید. زمانی که مشتری احساس خوبی داشته باشد فرایند فروش تسهیل می گردد. بنابراین به دفعات به چهره خود در آینه نگاه کنید. تبسم را تمرین کنید. قرار نیست با صدای بلند بخندیم ،کافی است چهره ای گشوده و متبسم  داشته باشیم .بسیاری از فروشندگانی که با آنها برخورد داشته ام چهره ای عبوس داشته اند و به صورت ناخوداگاه  به مشتری می گویند: "سریع خریدت را انجام بده و برو بیرون! "                                       شما معمولا چگونه برخورد می کنید؟
 
 
9-با مشتری بحث نکنید .

متاسفانه گاهی اوقات فروشندگان برای اثبات حرف خود، با مشتری وارد بحث شده و گفته های مشتری را نقض می کنندبدترین کاری که می توانید بکنید این است که به یک مشتری بگویید "تو اشتباه می کنی ".هیچ کس از شنیدن این جمله احساس خوبی نخواهد داشت .در چنین حالتی مشتری هم حالت دفاعی به خود گرفته و آماده می شود تا با شما بجنگد و به شما اثبات کند "کسی که اشتباه می کند شما هستید "پس شدیدا مراقب جملاتی که به کار می برید باشید.
 
10-حرفهایتان راساده و قابل فهم بزنید .

در ارتباط با مشتری تا جایی که ممکن است تلاش کنید واضح و شفاف سخن بگویید .عدم پیچیدگی در بیان مطالب، به شما کمک می کند ارتباط بهتری برقرار سازید .استفاده از واژه ها به تناسب سطح کلام مشتری و به کار بردن مثال های روشن کننده، شما را در هدایت مشتری به سمت خرید یاری می نماید.از به کاربردن اصطلاحات فنی و پیچیده در زمانی که با مشتری غیر فنی روبرو هستید شدیدا خودداری کنید.
 
11- در پاسخ به درخواست مشتری سرعت عمل به خرج دهید .

هیچگاه مشتری را معطل نکنید .به مشتری توجه کنید. به سوالاتش به درستی پاسخ بگویید و کاری که باید انجام شود را در سریعترین زمان ممکن انجام دهید. امروزه مشتریان ما آدم های پر مشغله ای هستند که معمولا فرصت کافی ندارند. بنابراین سرعت عمل در پاسخگویی یکی از امتیازات شما محسوب خواهد شد.
 
12- در رفتار خود نشان دهید که  مشتری شما فرد مهمی است .

این را به عنوان یک باور در ذهن خود داشته باشید که مشتری شما فرد مهمی است .باور کنید که مشتری رئیس شماست. فقط به امروز نگاه نکنید شاید در شرایطی باشیدکه مشتری مجبور باشد با هر اخلاق و رفتار شما بسازد و از شما خرید کند اما اگر تا کنون برای کسب و کار شما اتفاق نیفتاده به زودی منتظر باشید:" اگر احساس خوبی در مشتری خود ایجاد نکنید او دیگر شما را انتخاب نخواهد کرد". همه انسان ها دوست دارند به آنها توجه شود. بنابراین کاری کنید تا مشتری در کنار شما احساس بهتری داشته باشد. این باعث می شود بیشتر بخواهد در کنار شما باشد و لا جرم بیشتر از شما خرید خواهد کرد.
 
13-از نام مشتری استفاده کنید .

تاحد ممکن نام مشتریان خود را یاد بگیرید و در زمان مکالمه از آن استفاده کنید. در اکثر کسب و کارها شما این فرصت را دارید که از مشتری نامش را بپرسید. دوستی دارم که مسئول بخش ارتباط با مشتری در یکی از هتل ها در یک کشور غربی بود .او می گفت فردی که مسئول حمل چمدان مشتری موظف بود در طول مسیر،از میز پذیرش  تا اتاق ،حداقل 3 بار با فاصله از نام مشتری استفاده کند. به عنوان مثال می گفت "به هتل ما خوش آمدید آقای وفایی "...."آقای وفایی شما می توانید از استخر هتل هم استفاده نمایید "........."آقای وفایی، امیدوارم این چند روز بهتون خوش بگذره "
فقطبه این نکته توجه داشته باشید که در فرهنگ ما ،در روابط کاری،  باید از نام خانوادگی افراد استفاده کرد، جز اینکه با مشتری به فضای صمیمی تری وارد شده باشید. ضمنا بگذارید مشتریان هم نام شما را یاد بگیرند.
.
14-به چشمان مشتری نگاه کنید. 

یکی از مهمترین ابزارها برای برقراری ارتباطات "چشم" است .پیام های بسیاری از طریق چشمان شما به دیگران منتقل می شود. وقتی مشتری با شما صحبت می کند حتما به چشمانش نگاه کنید .نگاه شما نباید خیره باشد بلکه با مهربانی و توجه و احترام آمیخته باشد. خیلی وقتها نگاه نکردن به مشتری به عنوان بی احترامی تلقی می شود . اما مراقب باشید در این کار افراط به خرج ندهید و مخصوصا در حالت فروشگاهی مشتری را با نگاه تعقیب نکنید ، مشتری ایرانی خوشش نمی آید کسی در زمان خرید مزاحمش باشد بنابراین در استفاده از فرمول هایی که در فرهنگ های دیگر رایج است احتیاط کنید. منظور ما استفاده  از تماس چشمی در زمانی است که مشتری در حال صحبت با شماست و یا تازه وارد محل کار شما شده و یا قصد خروج دارد.
 
15-خداحافظی خوبی داشته باشید. 

خداحافظی هم به اندازه سلام مهم است. چه مشتری شما خرید کرده باشد و چه نکرده باشد، برای شما بهتر است که به خوبی او را بدرقه نمایید. با لحن مناسب و چهره متبسم از مشتری خداحافظی کنید. شما با این کاراحتمال  بازگشت مشتری را افزایش می دهید. هیچ کس احساس خوبی به فروشنده ای که فقط به فروش فکر می کند ندارد، بنابراین در پایان هم احساس خوبی در وی ایجاد کنید ، نه مثل برخی فروشندگان که اگر از آنها خریدی انجام نشود، جواب خداحافظی مشتری را هم نمی دهند.برای ما ایرانی ها توجه به اینگونه تعارفات حیاتی است پس برای رونق کسب و کارتان عوامل فرهنگی را فراموش نکنید.
 
  • علی واحدی

دوستان عزیز

علی واحدی | پنجشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۴۴ ب.ظ

سلام

به دنبال یه تهیه کننده و کاگردان خوب میگردم واسه ساخت فیلم آموزشی بازاریابی اگر کسی میتونه کمک کنه لطفا تماس بگیره 

09335424162

  • علی واحدی

ده نکته درباره فروشندگی

علی واحدی | پنجشنبه, ۲۲ مرداد ۱۳۹۴، ۰۲:۲۷ ب.ظ

1. تا حد ممکن کمتر صحبت کنید و با طرح سوالات مناسب خریدار را ترغیب به صحبت کنید


2. به لباس و سر و وضع خود اهمیت بدهید. لباس رسمی ذهنیت بهتری ایجاد می‌کند.


3. هیچگاه حرف خریدار را قطع نکنید یا نگویید متوجه منظورتان شدم، بگذارید خریدار جملاتش را تمام کند.


4. نام خریدار را بپرسید و مرتب در صحبت‌هایتان از نامش استفاده کنید


5. برای خریدار یک مشاور واقعی باشید، حتی گاهی پیشنهاد کنید از شما خرید نکند چون محصول شما مناسب او نیست


6. جدیدترین اطلاعات درباره فناوری‌ها و اخبار مربوط به محصولات خود را جمع‌آوری کنید و در صحبت استفاده کنید


7. از واژه‌های منفی مانند « ببخشید مزاحم شدم »، «خسته نباشید» و ... استفاده نکنید


8. هرگاه از مشتری سوالاتی کردید و او جواب داد، بلافاصله خلاصه جواب‌هایش را تکرار کنید تا مطمئن شود شرایط را درک کرده‌اید


9. اگر خریدار گفت بعدا خبر می‌دهم، همانجا یک پیشنهاد ویژه با محدودیت زمانی بدهید، مثلا بگویید اگر تا چهارشنبه خریدتان قطعی شد، این هدیه را هم دریافت خواهید کرد.


10. بانگیزه‌تر و کمی بلندتر از افراد معمولی صحبت کنید. خریدار حتی اگر از خرید منصرف شود باید خوشحال باشد که با فرد شاد و باانگیزه‌ای آشنا شده است.

  • علی واحدی

خانواده یعنی چه ؟...

علی واحدی | دوشنبه, ۱۲ مرداد ۱۳۹۴، ۰۳:۵۶ ب.ظ


با مردی که در حال عبور بود برخورد کردم 
اووه !! معذرت میخوام… 
من هم معذرت میخوام , 
دقت نکردم …

ما خیلی مؤدب بودیم ، من و این غریبه
,خداحافظی کردیم و به راهمان ادامه دادیم

اما در خانه با آنهایی که دوستشان داریم چطور رفتار می کنیم

کمی بعد ازآنروز، در حال پختن شام بودم.دخترم خیلی آرام کنارم ایستاد همینکه برگشتم به اوخوردم وتقریبا” انداختمش با اخم گفتم: ”اه !! ازسرراه برو کنار“

قلب کوچکش شکست و رفت

نفهمیدم که چقدر تند حرف زدم

وقتی توی رختخوابم بیدار بودم صدای آرام خدا در درونم گفت:
وقتی با یک غریبه برخورد میکنی ، آداب معمول را رعایت میکنی
اما با بچه ای که دوستش داری بد رفتار میکنی

به آشپزخانه رفتم. نزدیک در، چند گل بود که او برایم آورده بود.
گلهایی که خودش آنها را چیده.
صورتی و زرد و آبی

آرام ایستاده بود تا غافلگیرم کنه

اشکهایی که چشمهای کوچیکشو پر کرده بود ندیدم

در این لحظه احساس حقارت کردم

اشکهایم سرازیر شدند.
آرام رفتم و کنار تختش زانو زدم

بیدار شو کوچولو ، بیدار شو. اینا رو برای من چیدی؟

گفتم دخترم واقعاً متاسفم از رفتاری که امروز داشتم
نمیبایست اون طور سرت
داد بکشم
گفت :اشکالی نداره من به هر حال دوستت دارم مامان
من هم دوستت دارم دخترم
و گلها رو هم دوست دارم
مخصوصا آبیه رو

گفت : اونا رو کنار درخت پیدا کردم ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن
میدونستم دوستشون داری ، مخصوصا آبیه رو

آیا میدانید که اگر فردا بمیرید شرکتی که در آن کار میکنید به آسانی در ظرف یک روز برای شما جانشینی می آورد؟

اما خانواده ای که به جا میگذارید تا آخر عمر فقدان شما را احساس خواهد کرد.

و به این فکر کنید که ما خود را وقف کارمیکنیم و نه خانواده مان
!

چه سرمایه گذاری ناعاقلانه ای !!
اینطور فکر نمیکنید؟!!

به راستی کلمه
“خانواده“ یعنی چه ؟؟

  • علی واحدی

هجده نکته در هنگام نه شنیدن _ تکنیک های فروش حرفه ای

علی واحدی | سه شنبه, ۱۶ تیر ۱۳۹۴، ۱۱:۵۵ ب.ظ

همه می‌دانند که ردشدن در حرفه‌ی فروشندگی بیمه، یکی از واقعیت‌های این حرفه می باشد. این "ترس از ردشدن" [1] است که در وهله اول، سبب می‌شود افراد بسیاری شغل فروشندگی بیمه را در همان ابتدای کار، رها می‌کنند! همه ما می‌دانیم که ردشدن نامطلوب است و سبب تضعیف روحیه می‌شود و دلیل اصلی شکست بسیاری از فروشندگان بیمه است. بنابراین بیایید از همین ابتدا با این واقعیت روبه‌رو شویم. در مقام یک فروشنده بیمه، به‌احتمال خیلی زیاد، در شغل خود، ردشدن را بیشتر از تأییدشدن تجربه کرده‌اید. این یک موضوع بدیهی در زندگی شغلی ماست. پس از پذیرش این واقعیت، قدم منطقی بعدی، یافتن بهترین راه برای کنار آمدن با این "دشمن" شماره یک موفقیت در فروش است. درست مثل دریانوردی که باید بیاموزد چگونه با باد، امواج و طوفان‌های موسمی دریا کنار بیاید، یک فروشنده بیمه نیز باید بدانند که چگونه با نپذیرفتن و ردشدن، مقابله کند. درست مانند سربازانی که باید یک ارتش را در جبهه‌ی جنگ شکست بدهند، فروشندگان بیمه هم باید بر دشمن عمومی خود، یعنی ردشدن، غلبه کنند.

به تمامی نکات زیر توجه کنید، آنها را به‌خاطر بسپارید و تمرین کنید. به‌زودی اتفاقات خوبی می‌افتد و درمی‌یابید که درحقیقت، ردشدن، بیش از آنکه شما را ناکام کند، به نفع شماست! می‌توانید از این دشمن، یک هم‌پیمان بسازید و همین اتحاد و پیمان، سبب خلاقیت بیشتر شما می‌شود!

1. به‌محض اینکه از سوی مشتری رد می‌شوید، به‌عضویت گروه مقتدری از فروشندگان حرفه‌ای بیمه، پذیرفته خواهید شد! از زمان‌های قدیم، میلیون‌ها فروشنده بیمه، نبرد مشابهی با همین دشمن، داشته‌اند. تمامی فروشندگان حرفه‌ای بیمه، به این واقعیت پی برده‌اند که تا وقتی خطر شکست را نپذیری، هرگز پیروز نمی‌شوی. وقتی که سنّ شما بیشتر شود و به زندگی حرفه‌ای گذشته‌ی خود می‌اندیشید براساس اینکه برخورد شما در اوج مبارزه با ردشدن، چگونه بوده است، احساس غرور، پشیمانی یا رضایت خواهید کرد.

2. ردشدن یا سبب می‌شود که کارتان را رها کنید و یا اینکه شما را محکم‌تر می‌سازد. همچنین درمی‌یابید که از گروه فروشندگان موفق بیمه هستید یا نه. اگر رد شوید و به آن انعطاف نشان دهید، قوی‌تر خواهید شد؛ درست مثل درختی که بر اثر وزش باد، خم می‌شود. اگر نتوانید آن را تحمل کنید و مانند یک شاخه‌ی کوچک خشکیده بشکنید، بدانید که باید به دنبال شغل دیگری به‌جز فروشندگی بیمه بروید.

3. ردشدن، ذهن شما را هوشیارتر می‌کند، اگر هرگز آن را تجربه نکنید، نمی‌توانید برای مقابله با آن، حواس جمعی و قدرت مورد نیاز را به‌دست آورید. هرگز فکر نکنید که فروشندگی بیمه، ساده است. فراموش نکنید که اگر فروختن بیمه‌نامه شما آسان بود، شرکت‌های بیمه، بچه‌های دبیرستانی را با کمترین دستمزد، استخدام می‌کردند تا کار شما را انجام دهند. از کنار آمدن با ردشدن، به تجربه‌های ذهنی خواهید رسید. آن را به منزله‌ی دوره‌ی کارشناسی ارشد در رشته فروشندگی بیمه، تلقی کنید!

4. ردشدن، شما را برای موفقیت آماده می‌کند. بردن یا باختن خیلی مهم نیست بلکه چگونگی کنار آمدن با برد و باخت اهمیت دارد. بدترین چیزی که ممکن است برای یک فروشنده‌ی تازه نفس بیمه اتفاق بیفتد، این است که فروش‌های ساده و راحتی را تجربه کند. شما باید منتظر ردشدن باشید و اجازه بدهید شما را برای پیروزی‌های آینده‌تان آماده نماید.

5. با اندکی تأمل، درمی‌یابید که ردشدن، به شما اعتماد به نفس می‌دهد. پادوها و یا کسانی که سفارش می‌گیرند، هرگز هنگام کارشان، ردشدن را تجربه نمی‌کنند. چرا؟ زیرا شغل‌هایی که دستمزدهای پایین دارند، پناهگاه امنی در برابر ردشدن است. پس اگر ردشدن، قسمتی از شغل فعلی شماست، در جایگاه درستی قرار گرفته‌اید. شما در خط مقدم جبهه هستید و شاید هر لحظه، کسی به شما شلیک کند. اگر شکیبا و پُرطاقت باشید، می‌توانید از پس مبارزه برآیید و آسیبی نخواهید دید. ردشدن را سدّ میان خودتان و فروش، تلقی نکنید. بلکه آن را مانعی بدانید که سایر فروشندگان که مانند شما قوی، باهوش و جدی نیستند را از فروش، دور می‌کند. همواره یادتان باشد که اگر شغلی پُرزحمت نباشد، در خور استعداد شما نخواهد بود!

6. هرگز اجازه ندهید که ردشدن، وقت شما را تلف کند. فروشندگان بیمه، خیلی وقت‌ها، هنگام ردشدن، چنین واکنش‌هایی نشان می‌دهند: بی‌هدف رانندگی می‌کنند، گوشی موبایل‌شان را به دیواری پرتاب می‌کنند و یا حتی به خانه‌شان می‌روند و تمام روز را در خانه می‌مانند. اگر چنین اتفاقی بیفتد، "ردشدن" برنده می‌شود و فروشنده، باخته است. فروشندگانی که برنده واقعی هستند، به مبارزه برمی‌خیزند و تلاش بسیاری می‌کنند. برندگان، ردشدن را در مقابل موفقیت و تعهد شخصی خود، یک اهانت تلقی می‌کنند.

7. ردشدن، بعضی فروشندگان بیمه را از مسیر، منحرف می‌کند. گاهی به‌نظر آنان بهترین راه برای پرهیز از ردشدن، تغییر شیوه‌ی ارائه‌ی پیشنهادشان است. بنابراین، پیشنهادشان را به‌شکلی ضعیف و بسیار غیرمؤثر، بیان می‌کنند. البته شاید چیزی نفروشند، ولی دست‌کم رفتار مشتری، با آنها دوستانه است. چه فایده! پختن چنین سوپ رقیقی، به‌کلی هدر دادن وقت و زحمت است. سازگاری با آنچه مشتری دوست دارد بشنود، ضعف شما را به‌عنوان یک فروشنده بیمه نشان می‌دهد و هیچ کمکی به فروش نخواهد کرد. به یاد دارید که مشتری‌ها دوست دارند با اشخاص محترم معامله کنند. وقتی می‌بینند که یک فروشنده، در برابر فشار، تسلیم نمی‌شود، آنقدر برایش احترام قائل می‌شوند که برای انجام معامله به او اعتماد می‌کنند. فروشندگان برنده، کسانی هستند که اهل مبارزه‌اند، عزم خود را جزم می‌کنند و شیوه‌ی ارائه‌ی پیشنهادشان را قوی‌تر می‌سازند و نه ضعیف‌تر. از این رو فروشنده بیمه نیز قوی‌تر و کارآمدتر خواهد شد. (البته باید توجه داشته باشید که تلاش شما به ادامه مبارزه نباید سبب این شود که مشتری از سماجت شما بیزار شود و اعصاب او را نابود کنید که حتی چشم دیدن دوباره شما را نداشته باشد.

8. تنها دلیلی که سبب می‌شود اغلب فروشندگان بیمه، احساس بسیار بدی نسبت به ردشدن داشته باشند، این است که آن را توهین به خودشان تلقی می‌کنند. این موضوع، به‌هیچ عنوان درست نیست. شما هرگز نباید ردشدن را شخصی تلقی کنید. شما دارید فقط کارتان را به‌عنوان یک فروشنده بیمه انجام می‌دهید. مشتری احتمالی شما، دوست نزدیک یا عضوی از خانواده‌تان نیست و فقط این نزدیکان هستند که حق دارند بر احساسات شما تأثیر گذارند. به‌طور معمول مشتری به هیچ‌وجه، ملاحظه‌ی شخص فروشنده را نمی‌کند؛ بنابراین شما فقط یک غریبه هستید که می‌خواهید بیمه‌نامه‌ای را بفروشید. وقتی مشتری جواب منفی می‌دهد، فقط پیشنهاد شما را رد می‌کند نه خودِ شما را! هرگز اجازه ندهید یک مشتری که شما را نمی‌شناسد بر خلق‌وخو، ظاهر و یا حالت روحی شما، تأثیری بگذارد؛ چه سفارش گرفته و چه نگرفته باشید، وقتی از نزد مشتری می‌روید، لبخند بزنید و با خوش‌بینی به‌دنبال مشتری بعدی خود بروید.

9. برای ردشدن، آمادگی ذهنی داشته باشید. ماهی‌گیران هم گاهی خیس می‌شوند و روی کفش سفید گلف‌بازان نیز لکه‌های سبزی ایجاد می‌شود. شما هم که یک فروشنده بیمه هستید، ردشدن را تجربه خواهید کرد. اکنون که از قبل می‌دانید در مسیر این حرفه، ردشدن، یک واقعیت است، باید آمادگی ذهنی داشته باشید؛ این مسأله هرگز نباید باعث ناراحتی و غافلگیری شما گردد و یا تأثیر نامطلوبی بر شما بگذارد.

10. هرگز نگذارید ردشدن، سبب شود شما به گدایی بیفتید. خیلی ممکن است که بعضی از مشتری‌ها، برای اعمال قدرت، به فروشندگان، از موقعیت خود به‌عنوان منبع ثابت درآمد، استفاده کنند. آنها به دلایلی که فقط برای خودشان روشن است، این قدرت را به‌کار می‌گیرند تا دل فروشنده را خالی کنند! هرگز نباید اشتیاق شما برای فروش بیمه‌نامه‌هایتان بیشتر از تمایل مشتری به خرید باشد. تمام فروشندگان بیمه برای موفقیت در فروش، باید غرورشان را حفظ کنند و خودباوری داشته باشند. براثر چنین ویژگی‌هایی، هرگز احساس نمی‌کنند که مجبورند با مشتری‌های غیرمنطقی، سازش کنند. به ایجاد سرعت و بالابردن ارزش بپردازید. اگر لازم است قیمت را تعدیل کنید، اما هرگز معیارهای حرفه‌ای و شخصیتی خود را پایین نیاورید. هیچ‌وقت به‌دلیل پرهیز از ردشدن، شرایط فروش را تغییر ندهید.

11. هرگز نگذارید که ردشدن، از عزت‌نفس شما بکاهد. همواره باید افتخار کنید که سرباز پیاده‌ای از ارتش بزرگ فروشندگان بیمه‌ای هستید که با همین دشمن رو در روی شما، جنگیده‌اند (البته منظور این نیست که مشتری واقعاً دشمن شماست! بلکه این صرفاً تمثالی برای افزایش روحیه‌ی جنگندگی شما برای به فروش رساندن بیمه‌نامه‌ی پیشنهادی‌تان است). این واقعیت که شما یک فروشنده بیمه هستید، خودبه‌خود مایه‌ی افتخار است. هیچ حرفه‌ی دیگری نیست که مانند فروشندگی بیمه، سابقه، فرصت و قابلیت کمک به دیگران را دارا باشد. وقتی با ردشدن کنار می‌آیید، یک سُنّت دیرینه را دنبال می‌کنید که شما را در صفّ بانفوذترین گروهی قرار می‌دهد که تاریخ تابه‌حال به خود دیده است. این گروه، فروشندگانی هستند که قبل از شما کار می‌کرده‌اند و سُنّتی پرافتخار و میراثی شکوهمند را از خود به‌جا گذاشته‌اند. این میراث شایسته‌ی مباهات را دنبال کنید.

12. ایده‌ای را مطرح می‌کنیم که شاید در وهله‌ی اول به‌نظرتان عجیب بیاید. ردشدن باید سبب خوشحالی شما گردد! درست است، "خوشحال". به‌یاد داشته باشید که لذت برنده‌شدن و پاداش آن، ارتباط مستقیم با زحمتی دارد که برای برنده‌شدن می‌کشید. اگر برای رسیدن به پیروزی، مجبور به تلاش نباشیم، هیچ‌یک از پیروزی‌ها ارزشی نخواهد داشت و تجلیل از آن بی‌معنا خواهد بود. وقتی این مسأله را بدانید و برای رسیدن به پیروزی، میان پاداش‌ها و تلاش‌هایتان تعادل ایجاد کنید، از نفس عمل مبارزه لذت خواهید برد.

13. ردشدن، سبب می‌شود که مهارت‌ها، روش‌ها و واکنش‌های شما هوشیارانه‌تر گردد. ردشدن را یک مبارزه‌ی بی‌امان تلقی کنید که مهارت شما را در هنر فروشندگی بیمه، بهبود می‌بخشد. فروشندگان ماهر، مانند مبارزین واقعی هرچه بیشتر به چالش کشیده شوند، بیشتر پیشرفت می‌کنند. اگر شما فقط با لاک‌پشت‌ها مسابقه بدهید، نمی‌توانید رکورد سرعت را بشکنید. اگر هرگز با ردشدن مواجه نشوید و با آن مبارزه نکنید، هرگز فروشنده‌ای ممتاز نخواهید شد.

14. درصورتی که از تجربه‌تان پیرامون ردشدن، به‌عنوان وسیله‌ای برای تمرکز، مهارت و شعورتان استفاده کنید، به یقین از این کار لذت خواهید برد. برای مثال، افرادی که ماهی‌گیری را دوست دارند، وقتی به‌دنبال این تفریح می‌روند، می‌دانند و انتظار آن را دارند که خیس شوند، سردشان بشود و بو بگیرند. آنها متوجه‌اند که اینها بخشی از کل یک تجربه‌ی بسیار لذت‌بخش است. پس از مدتی، چنین تجربه‌‌های خاص و منفی، برای شخص، لذت‌بخش می‌شود. زیرا لحظه‌های خوش ماهیگیری را به او یادآوری می‌کند. این اصل برای فروشندگان بیمه نیز درست و به‌همین روش صدق می‌کند. وقتی کسی فروش را دوست داشته باشد، تمام تجربه‌های حاصل از فروش و ازجمله ردشدن را دوست خواهد داشت.

15. فراموش نکنید که در ابتدا مهارکردن ردشدن، درست مانند سایر تمرین‌ها و مقررات، مشکل به‌نظر می‌رسد. شاید آزرده و غمگین شوید، اما هرچه بیشتر تمرین کنید، قوی‌تر خواهید شد و ازنظر منطقی، فروشنده‌ی ماهرتری هم خواهید شد. شما با تلاش مستمرتان برای غلبه و مقاومت در برابر "نیروی منفی"، یعنی ردشدن از سوی مشتری‌ها، نیروی اراده‌ی خود را تقویت می‌کنید.

16. هرگز سعی نکنید با اهانت، تحقیر و سایر کارها، باعث شوید شخصی که شما را نپذیرفته است، احساس بدی پیدا کند. به‌جای آن، برعکس عمل کنید. کاری کنید که مشتری احساس خوبی داشته باشد. این عمل درجای خود سبب می‌شود که شما نیز احساس خوبی پیدا کنید. اگر به ردشدن با بدجنسی و مغرضانه واکنش نشان بدهید، بیشتر دوران زندگی حرفه‌ای شما همراه با احساس گناه و ناراحتی سپری خواهد شد. درضمن تمام فروش‌های خود را با یک مشتری احتمالی، از دست خواهید داد و بازنده‌ی بزرگی خواهید شد. از سوی دیگر، اگر برای نشان دادن واکنش به ردشدن، کاری کنید که مشتری دل‌گرم شود و یا او را تشویق و به او کمک کنید، رفتارتان درست است و فروش سالمی داشته‌اید.

17. شوخ‌طبعی، یکی از بهترین و مناسب‌ترین واکنش‌ها هنگام ردشدن است. با این کار، ناخوشایندی ردشدن را به موضوعی خوشایند تبدیل می‌کنید. من همیشه پس از تلاش ناموفق در فروش بیمه‌نامه‌ی عمر، دوست داشتم که برای غلبه بر ناراحتی حاصل از ردشدن، مطلب خنده‌داری تعریف کنم و احساس ناراحتی مشتری و فروشنده را از بین ببرم.

18. سرانجام اینکه، همواره در مقام یک فروشنده بیمه، برای کنارآمدن با ردشدن، یک راه‌حل نهایی در دسترس دارید. وقتی مشتری، تحمل‌ناپذیر و بی‌ادب می‌شود و یا توهین می‌کند، همان‌طور آنجا نایستید که آن بدرفتاری را تحمل کنید. شما مجازید که هروقت بخواهید، آنجا را ترک کنید و این آزادی، یکی از بهترین چیزهایی است که یک فروشنده در اختیار دارد. مشتری همانطور به محل کار کوچک و غبارگرفته‌اش می‌چسبد، درحالیکه شما مثل یک عقاب، آزادید هروقت که لازم است پرواز کنید و دور شوید!

نتیجه:

روشی که شما به‌عنوان یک فروشنده حرفه‌ای بیمه برای کنارآمدن با ردشدن به‌کار می‌برید، درنهایت، موفقیت یا شکست شما را تا حد زیادی، تعیین می‌کند. ردشدن را دوست خود بدانید و نه یک دشمن، ما به پزشکان نیاز داریم، چون وقتی بیمار می‌شویم، احتیاج به کمک داریم. به تعمیرکارها نیاز داریم، زیرا خودروها خراب می‌شوند و به تعمیر احتیاج دارند. به فروشندگان خبره نیاز داریم، چون فروشندگان عادی نمی‌توانند از عهده‌ی ردشدن، برآیند. یاد بگیرید که چگونه از پس ردشدن، با موفقیت برآیید و این موضوع، درتمام جنبه‌های زندگی به‌خصوص زمان فروش، به شما کمک خواهد کرد.

وقتی برندگان با ردشدن مواجه می‌شوند، سر ذوق می‌آیند و احساس می‌کنند که به مبارزه دعوت شده‌اند، بنابراین از آن مثل ابزاری استفاده می‌کنند که به آنان کمک می‌کند تا آمادگی‌شان، بیشتر، قوی‌تر و هوشیارتر شوند. وقتی بازندگان، ردشدن را تجربه می‌کنند کارشان را رها می‌کنند. هرکس که می‌خواهد فروشنده‌ی خبره‌ای بشود، باید تصمیم بگیرد که هنگام مواجهه با این واقعیت اجتناب‌ناپذیر در زندگی حرفه‌ای، چه راهی در پیش بگیرد. امیدوارم موفق شوید و فروش خوبی داشته باشید!

  • علی واحدی

مامان

علی واحدی | شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ۱۱:۰۶ ب.ظ

دیشب خواب پریشونی دیده بودم. داشتم دنبال کتاب تعبیر خواب می‌گشتم که مامان صدا زد: «امیرجان، مامان بپر سه تا سنگک بگیر.»
اصلاً حوصله نداشتم، گفتم: «من که پریروز نون گرفتم.»
مامان گفت: «خب دیروز مهمون داشتیم زود تموم شد. الان هیچی نون نداریم.»
گفتم: «چرا سنگگ، مگه لواشی چه عیبی داره؟»
مامان گفت: «می‌دونی که بابا نون لواش دوست نداره.»
گفتم: «صف سنگگ شلوغه. اگه نون می‌خواهید لواش می‌خرم.»
مامان اصرار کرد سنگک بخرم. قبول نکردم. مامان عصبانی شد و گفت: «بس کن، تنبلی نکن مامان، حالا نیم ساعت بیشتر تو صف وایسا.»
این حرف خیلی عصبانیم کرد. آخه همین یه ساعت پیش حیاط رو شستم. دیروز هم کلی برای خرید بیرون از خونه علاف شده بودم. داد زدم: »من اصلاً نونوایی نمیرم. هر کاری می‌خوای بکن!»
داشتم فکر می‌کردم خواهرم بدون این که کار کنه توی خونه عزیز و محترمه اما من که این همه کمک می‌کنم باز هم باید این حرف و کنایه‌ها رو بشنوم. دیگه به هیچ قیمتی حاضر نبودم برم نونوایی. حالا مامان مجبور میشه به جای نون، برنج درسته کنه. این طوری بهترم هست. با خودم فکر کردم وقتی مامان دوباره بیاد سراغم به کلی می‌افتم رو دنده لج و اصلا قبول نمی‌کنم. اما یک دفعه صدای در خونه رو شنیدم. اصلاً انتظارش رو نداشتم که مامان خودش بره نونوایی. آخه از صبح ده کیلو سبزی پاک کرده بود و خیلی کارهای خونه خسته‌اش کرده بود. اصلاً حقش نبود بعد از این همه کار حالا بره نونوایی. راستش پشیمون شدم. کاش اصلاً با مامان جر و بحث نکرده بودم و خودم رفته بودم. هنوز هم فرصت بود که برم و توی راه پول رو ازش بگیرم و خودم برم نونوایی اما غرورم قبول نمی‌کرد. سعی کردم خودم رو بزنم به بی‌خیالی و مشغول کارهای خودم بشم اما بدجوری اعصبابم خورد بود. یک ساعت گذشت و از مامان خبری نشد. به موبایلش زنگ زدم صدای زنگش از تو آشپزخونه شنیده شد. مامان مثل همیشه موبایلش رو جا گذاشته بود. دیر کردن مامان اعصابمو بیشتر خورد می‌کرد. نیم ساعت بعد خواهرم از مدرسه رسید و گفت: «تو راه که می‌اومدم تصادف شده بود. مردم می‌گفتند به یه خانم ماشین زده. خیابون خیلی شلوغ بود. فکر کنم خانمه کارش تموم شده بود.»
گفتم: «نفهمیدی کی بود؟»
گفت: «من اصلاً جلو نرفتم.»
دیگه خیلی نگران شدم. یاد خواب دیشبم افتادم. فکرم تا کجاها رفت. سریع لباسامو پوشیدم و راه افتادم دنبال مامان. رفتم تا نونوایی سنگکی نزدیک خونه اما مامان اونجا نبود. یه نونوایی سنگکی دیگه هم سراغ داشتم اما خیلی دور بود و بعید بود مامان اونجا رفته باشه. هر طوری بود تا اونجا رفتم. وقتی رسیدم، نونوایی تعطیل بود. تازه یادم افتاد که اول برج‌ها این نونوایی تعطیله. دلم نمی‌خواست قبول کنم تصادفی که خواهرم می‌گفت به مامان ربط داره. اما انگار چاره‌ای نبود. به خونه برگشتم تا از خواهرم محل تصادف رو دقیق‌تر بپرسم. دیگه دل تو دلم نبود. با یک عالمه غصه و نگرانی توی راه به مهربونی‌ها و فداکاری‌های مامانم فکر می‌کردم و از شدت حسرت که چرا به حرفش گوش نکردم می‌سوختم. هزار بار با خودم قرار گذاشتم که دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و همیشه به حرف مامانم گوش بدم. وقتی رسیدم خونه انگشتم رو گذاشتم روی زنگ و با تمام نگرانی که داشتم یک زنگ کشدار زدم. منتظر بودم خواهرم در رو باز کنه اما صدای مامانم رو شنیدم که داد زد: «بلد نیستی درست زنگ بزنی؟»
تازه متوجه شدم صدای مامانم چقدر قشنگه! یه نقس عمیق کشیدم و گفتم الهی شکر و با خودم گفتم: «قول‌هایی که به خودت دادی یادت نره.»
  • علی واحدی

لنگه کفش

علی واحدی | شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۴۸ ب.ظ

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت می‌رفت. به علت بی‌توجهی، یک لنگه کفش ورزشی او از پنجره قطار بیرون افتاد. مسافران برای پیرمرد تأسف می‌خوردند. ولی پیرمرد بی‌درنگ، لنگه دیگر کفشش را هم بیرون انداخت. همه تعجب کردند. پیرمرد گفت: «که یک لنگه کفش نو برایم بی‌مصرف می‌شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد، چه قدر خوشحال خواهد شد.»

  • علی واحدی

عیدی برادر

علی واحدی | شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۴۵ ب.ظ

یکی از دوستانم به نام پل یک دستگاه اتومبیل سواری به عنوان عیدی از برادرش دریافت کرده بود. شب عید هنگامی که پل از اداره اش بیرون آمد متوجه پسر بچه شیطانی شد که دور و بر ماشین نو و براقش قدم می زد و آن را تحسین می کرد. پل نزدیک ماشین که رسید پسر پرسید: «این ماشین مال شماست، آقا؟»
پل سرش را به علامت تائید تکان داد و گفت: «برادرم به عنوان عیدی به من داده است.»
پسر متعجب شد و گفت: «منظورتان این است که برادرتان این ماشین را همین جوری، بدون این که پولی بابت آن پرداخت کنید، به شما داده است؟ آخ جون، ای کاش...»
البته پل کاملاً واقف بود که پسر چه آرزویی می خواهد بکند. او می خواست آرزو کند که ای کاش او هم یک همچو برادری داشت. اما آنچه که پسر گفت سرتا پای وجود پل را به لرزه درآورد: «ای کاش من هم یک همچو برادری بودم.»
پل مات و مبهوت به پسر نگاه کرد و سپس با یک انگیزه آنی گفت: «دوست داری با هم تو ماشین یه گشتی بزنیم؟»
پسر گفت: «اوه بله، دوست دارم.»
تازه راه افتاده بودند که پسر به طرف پل برگشت و با چشمانی که از خوشحالی برق می زد، گفت: «آقا، می شه خواهش کنم که بری به طرف خونه ما؟»
پل لبخند زد. او خوب فهمید که پسر چه می خواهد بگوید. او می خواست به همسایگانش نشان دهد که توی چه ماشین بزرگ و شیکی به خانه برگشته است. اما پل باز در اشتباه بود. پسر گفت: «بی زحمت اونجایی که دو تا پله داره نگهدارید.»
پسر از پله ها بالا دوید. چیزی نگذشت که پل صدای برگشتن او را شنید، اما او دیگر تند و تیـز بر نمی گشت. او برادر کوچک فلج و زمین گیر خود را بر پشت حمل کرده بود. سپس او را روی پله پائینی نشاند و به طرف ماشین اشاره کرد: «اوناهاش، جیمی، می بینی؟ درست همون طوریه که برات تعریف کردم. برادرش عیدی بهش داده و او هیچ پولی بابت آن پرداخت نکرده. یه روزی من هم یه ماشینی مثل این به تو هدیه خواهم داد. اونوقت می تونی برای خودت بگردی و چیزهای قشنگ ویترین مغازه های شب عید رو، همان طوری که همیشه برات شرح می دم، ببینی.»
پل در حالی که اشکهای گوشه چشمش را پاک می کرد از ماشین پیاده شد و پسر بچه را در صندلی جلوئی ماشین نشاند. برادر بزرگتر، با چشمانی براق و درخشان، کنار او نشست و سه تائی رهسپار گردشی فراموش نشدنی شدند.
  • علی واحدی

حل مسئله

علی واحدی | شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۱۴ ب.ظ

می‌گویند شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد. وقتی که زنگ را زدند بیدار شد، با عجله دو مسأله را که روی تخته سیاه نوشته بود یادداشت کرد و به خیال اینکه استاد آنها را به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب برای حل آنها فکر کرد. هیچ یک را نتوانست حل کند، اما تمام آن هفته دست از کوشش بر نداشت. سرانجام یکی را حل کرد و به کلاس آورد. استاد به کلی مبهوت شد زیرا آنها را به عنوان دو نمونه از مسائل غیرقابل حل ریاضی داده بود.
اگر این دانشجو این موضوع را می‌دانست احتمالاً آنرا حل نمی‌کرد ولی چون به خود تلقین نکرده بود که مسأله غیرقابل حل است، فکر می‌کرد باید حتماً آن مسأله را حل کند و سرانجام راهی برای حل مسأله یافت.
حل نشدن بیشتر مشکلات زندگی ما به افکار خودمون بر می‌گردد.
  • علی واحدی

امروز رفتم نعلبندی کنم

علی واحدی | شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۱۲ ب.ظ

یک روز یک مرد روستایی یک کوله بار روی خرش گذاشت و خودش هم سوار شد تا به شهر برود. خر پیر و ناتوان بود و راه دور و ناهموار بود و در صحرا پای خر به سوراخی رفت و به زمین غلطید. بعد از اینکه روستایی به زور خر را از زمین بلند کرد معلوم شد پای خر شکسته و دیگر نمی تواند راه برود. روستایی کوله بار را به دوش گرفت و خر پا شکسته را در بیابان ول کرد و رفت. خر بدبخت در صحرا مانده بود و با خود فکر می کرد که «یک عمر برای این بی انصاف ها بار کشیدم و حالا که پیر و دردمند شده ام مرا به گرگ بیابان می سپارند و می روند.»
خر با حسرت به هر طرف نگاه می کرد و یک وقت دید که راستی راستی از دور یک گرگ را می‌بیند. گرگ درنده همین که خر را در صحرا افتاده دید خوشحال شد و فریادی از شادی کشید و شروع کرد به پیش آمدن تا خر را از هم بدرد و بخورد. 
خر فکر کرد: «اگر می‌توانستم راه بروم، دست و پایی می‌کردم و کوششی به کار می‌بردم و شاید زورم به گرگ می‌رسید. ولی حالا هم نباید ناامید باشم و تسلیم گرگ شوم. پای شکسته مهم نیست. تا وقتی مغز کار می‌کند برای هر گرفتاری چاره‌ای پیدا می‌شود.»
نقشه ای کشید، به زحمت از جای خود برخاست و ایستاد اما نمی‌توانست قدم از قدم بردارد. همین که گرگ به او نزدیک شد خر گفت: «ای سالار درندگان، سلام.» 
گرگ از رفتار خر تعجب کرد و گفت: «سلام، چرا اینجا خوابیده بودی؟»
خر گفت: «نخوابیده بودم بلکه افتاده بودم، بیمارم و دردمندم و حالا هم نمی‌توانم از جایم تکان بخورم. این را می‌گویم که بدانی هیچ کاری از دستم بر نمی‌آید، نه فرار، نه دعوا، و درست و حسابی در اختیار تو هستم ولی پیش از مرگم یک خواهش از تو دارم.» 
گرگ پرسید: «خواهش؟ چه خواهشی؟» 
خر گفت: «ببین ای گرگ عزیز، درست است که من خرم ولی خر هم تا جان دارد جانش شیرین است، همانطور که جان آدم برای خودش شیرین است. البته مرگ من خیلی نزدیک است و گوشت من هم قسمت تو است. می‌بینی که در این بیابان دیگر هیچ کس نیست. من هم راضی‌ام، نوش جانت و حلالت باشد. ولی خواهشم این است که کمی لطف و مرحمت داشته باشی و تا وقتی هوش و حواس من بجا هست و بیحال نشده‌ام در خوردن من عجله نکنی و بیخود و بی‌جهت گناه کشتن مرا به گردن نگیری، چرا که اکنون دست و پای من دارد می‌لرزد و زورکی خودم را نگاهداشته‌ام و تا چند لحظه دیگر خودم از دنیا می‌روم. در عوض من هم یک خوبی به تو می‌کنم و چیزی را که نمی‌دانی و خبر نداری به تو می‌دهم که با آن بتوانی صد تا خر دیگر هم بخری.» 
گرگ گفت: «خواهشت را قبول می‌کنم ولی آن چیزی که می‌گویی کجاست؟ خر را با پول می خرند نه با حرف.» 
خر گفت: «صحیح است، من هم طلای خالص به تو می دهم. خوب گوش کن، صاحب من یک شخص ثروتمند است و آنقدر طلا و نقره دارد که نپرس و چون من در نظرش خیلی عزیز بودم برای من بهترین زندگی را درست کرده بود. آخور مرا با سنگ مرمر ساخته بود، طویله ام را با آجر کاشی فرش می کرد، توبره‌ام را با ابریشم می‌بافت و پالان مرا از مخمل و حریر می‌دوخت و بجای کاه و جو همیشه نقل و نبات به من می‌داد. گوشت من هم خیلی شیرین است حالا می‌خوری و می‌بینی. آنوقت چون خیلی خاطرم عزیز بود همیشه نعل‌های دست و پای مرا هم از طلای خالص می‌ساخت و من امروز تنها و بی اجازه به گردش آمده بودم که حالم به هم خورد. حالا که گذشت ولی من خیلی خر ناز پرورده‌ای هستم و نعلهای دست و پای من از طلا است و تو که گرگ خوبی هستی می‌توانی این نعلها را از دست و پایم بکنی و با آن صد تا خر بخری. بیا نگاه کن ببین چه نعلهای پر قیمتی دارم!» 
همانطور که دیگران به طمع مال و منال گرفتار می‌شوند گرگ هم به طمع افتاد و رفت تا نعل خر را تماشا کند. اما همین که به پاهای خر نزدیک شد خر وقت را غنیمت شمرد و با همه زوری که داشت لگد محکمی به پوزه گرگ زد و دندانهایش را در دهانش ریخت و دستش را شکست. 
گرگ از ترس و از درد فریاد کشید و گفت: «عجب خری هستی!» 
خر گفت: «عجب که ندارد، ولی می‌بینی که هر دیوانه‌ای در کار خودش هوشیار است. تا تو باشی و دیگر هوس گوشت خر نکنی!» 
گرگ شکست خورده ناله کنان و لنگان لنگان از آنجا فرار کرد. در راه روباهی به او برخورد و با دیدن دست شل و پوزه خونین گرگ از او پرسید: «ای سرور عزیز، این چه حال است و دست و صورتت چه شده، شکارچی تیرانداز کجا بود؟» 
گرگ گفت: «شکارچی تیرانداز نبود، من این بلا را خودم بر سر خودم آوردم.» 
روباه گفت: «خودت؟ چطور؟ مگر چه کار کردی؟» 
گرگ گفت: «هیچی، آمدم شغلم را تغییر بدهم و اینطور شد. کار من سلاخی و قصابی بود، زرگری و آهنگری بلد نبودم ولی امروز رفتم نعلبندی کنم!»
  • علی واحدی

فرهنگ عامل اصلی در پیشرفت جوامع بشری است.

علی واحدی | شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ۱۰:۰۱ ب.ظ

اولین روزهایی که در سوئد بودم، یکى از همکارانم هر روز صبح با ماشینش مرا از هتل برمی‌داشت و به محل کار می‌برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى بود. ما صبح‌ها زود به کارخانه می‌رسیدیم و همکارم ماشینش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک می‌کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند کارخانه اسکانیا با ماشین شخصى به سر کار می‌آمدند.
روز اول، من چیزى نگفتم، همین طور روز دوم و سوم. روز چهارم به همکارم گفتم: «آیا جاى پارک ثابتى داری؟ چرا ماشینت را این قدر دور از در ورودى پارک می‌کنى؟ در حالى که جلوتر هم جاى پارک هست؟»
او در جواب گفت: «براى این که ما زود می‌رسیم و وقت براى پیاده‌رفتن داریم. این جاها را باید براى کسانى بگذاریم که دیرتر می‌رسند و احتیاج به جاى پارکى نزدیک‌تر به در ورودى دارند تا به موقع به سرکارشان برسند. مگه تو این طور فکر نمی‌کنی؟»

  • علی واحدی

فاصله انتقاد کردن تا عمل کردن

علی واحدی | شنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۳، ۰۹:۰۶ ب.ظ

نقاشی جوان که تازه دوره آموزش نقاشی خود را زیر نظر یک نقاش بزرگ تمام کرده بود، تصمیم گرفت خود را ارزیابی کند. برای این کار، سه روز وقت گذاشت و یک منظره بسیار زیبا را روی بوم نقاشی خلق کرد.
ایده‌ای به ذهنش رسید و نقاشی را در پیاده‌روی میدان اصلی شهر قرار داد و نوشته‌ای زیر آن نصب کرد: «من تازه نقاشی یاد گرفته‌ام و ممکن است اشتباهاتی در کار من وجود داشته باشد. لطفاً هر جا که اشتباهی می‌بینید یک ضربدر بزنید.»
عصر همان روز هنگامی که جوان نقاش برگشت تا نقاشی را ببرد، دید که تمام بوم نقاشی با ضربدر پر شده است و حتی برخی از مردم نظرهایی هم نوشته بودند.
ناامید و دل‌شکسته به خانه استادش رفت در حالی که گریه می‌کرد نقاشی پر از ضربدر را به استاد نشان داد و آن چه را اتفاق افتاده بود برای او تعریف کرد. استاد نگاهی به نقاشی انداخت. رنگی دیده نمی‌شد و تنها چیزی که دیده می‌شد ضربدرها و نظرها بود.
نقاش جوان با ناراحتی گفت: «من هیچ چیز از نقاشی یاد نگرفته‌ام و شایستگی نقاش شدن را ندارم. مردم من را به طور کامل رد کردند.»
استاد لبخندی زد و گفت: «پسرم، من به تو اثبات خواهم کرد که تو یک هنرمند بزرگ هستی و اصول نقاشی را بدون هیچ عیب و نقصی آموخته‌ای.»
شاگرد جوان که نمی‌توانست حرف استاد را باور کند، گفت: «من فکر نمی‌کنم نقاش خوبی باشم، به من امید واهی ندهید استاد.»
استاد گفت: «هر چه که من می‌گویم بدون هیچ پرسشی انجام بده. یک بار دیگر یک نقاشی دقیقاً مانند قبلی بکش و به من بده. می‌توانی این کار را برای استادت انجام دهی؟»
هنرمند جوان با اکراه قبول کرد و دو روز بعد اول صبح یک نقاشی دقیقاً مانند قبلی به استاد تحوبل داد. استاد با اشتیاق تابلو نقاشی را گرفت و لبخندی زد. استاد گفت: «با من بیا.»
استاد و شاگرد به میدان اصلی شهر رفتند و تابلو را همان جای قبلی قرار دادند. استاد یادداشتی زیر تابلو نصب کرد: «من تازه نقاشی یاد گرفته‌ام و ممکن است اشتباهاتی در کار من وجود داشته باشد. جعبه‌ای پر از رنگ و قلم زیر تابلو گذاشته‌ام. لطفی در حق من کنید. اگر اشتباهی می‌بینید قلم و رنگ بردارید و آن را اصلاح کنید.»
شاگرد و استاد به خانه برگشتند. عصر همان روز دوباره به میدان شهر رفتند. نقاش جوان تعجب کرد که هیچ اصلاحی در نقاشی صورت نگرفته بود. اما استاد هنوز راضی نشده بود و به شاگرد گفت: «شاید یک روز زمان کمی باشد تا مردم به ایده‌ای برای اصلاح در نقاشی برسند و وقت برای آن بگذارند. بگذار نقاشی یک روز دیگر هم اینجا بماند. فردا روز تعطیل است و انتظار می‌رود اصلاحاتی توسط مردم انجام شود.»
روز بعد دوباره سراغ نقاشی رفتند و دیدند که بوم نقاشی دست نخورده است. نقاشی یک ماه دیگر هم آنجا باقی ماند اما هیچکس اصلاحی بر روی آن انجام نداد!
انتقاد کردن چه آسان، بهبود دادن چه مشکل.نقاشی جوان که تازه دوره آموزش نقاشی خود را زیر نظر یک نقاش بزرگ تمام کرده بود، تصمیم گرفت خود را ارزیابی کند. برای این کار، سه روز وقت گذاشت و یک منظره بسیار زیبا را روی بوم نقاشی خلق کرد.
ایده‌ای به ذهنش رسید و نقاشی را در پیاده‌روی میدان اصلی شهر قرار داد و نوشته‌ای زیر آن نصب کرد: «من تازه نقاشی یاد گرفته‌ام و ممکن است اشتباهاتی در کار من وجود داشته باشد. لطفاً هر جا که اشتباهی می‌بینید یک ضربدر بزنید.»
عصر همان روز هنگامی که جوان نقاش برگشت تا نقاشی را ببرد، دید که تمام بوم نقاشی با ضربدر پر شده است و حتی برخی از مردم نظرهایی هم نوشته بودند.
ناامید و دل‌شکسته به خانه استادش رفت در حالی که گریه می‌کرد نقاشی پر از ضربدر را به استاد نشان داد و آن چه را اتفاق افتاده بود برای او تعریف کرد. استاد نگاهی به نقاشی انداخت. رنگی دیده نمی‌شد و تنها چیزی که دیده می‌شد ضربدرها و نظرها بود.
نقاش جوان با ناراحتی گفت: «من هیچ چیز از نقاشی یاد نگرفته‌ام و شایستگی نقاش شدن را ندارم. مردم من را به طور کامل رد کردند.»
استاد لبخندی زد و گفت: «پسرم، من به تو اثبات خواهم کرد که تو یک هنرمند بزرگ هستی و اصول نقاشی را بدون هیچ عیب و نقصی آموخته‌ای.»
شاگرد جوان که نمی‌توانست حرف استاد را باور کند، گفت: «من فکر نمی‌کنم نقاش خوبی باشم، به من امید واهی ندهید استاد.»
استاد گفت: «هر چه که من می‌گویم بدون هیچ پرسشی انجام بده. یک بار دیگر یک نقاشی دقیقاً مانند قبلی بکش و به من بده. می‌توانی این کار را برای استادت انجام دهی؟»
هنرمند جوان با اکراه قبول کرد و دو روز بعد اول صبح یک نقاشی دقیقاً مانند قبلی به استاد تحوبل داد. استاد با اشتیاق تابلو نقاشی را گرفت و لبخندی زد. استاد گفت: «با من بیا.»
استاد و شاگرد به میدان اصلی شهر رفتند و تابلو را همان جای قبلی قرار دادند. استاد یادداشتی زیر تابلو نصب کرد: «من تازه نقاشی یاد گرفته‌ام و ممکن است اشتباهاتی در کار من وجود داشته باشد. جعبه‌ای پر از رنگ و قلم زیر تابلو گذاشته‌ام. لطفی در حق من کنید. اگر اشتباهی می‌بینید قلم و رنگ بردارید و آن را اصلاح کنید.»
شاگرد و استاد به خانه برگشتند. عصر همان روز دوباره به میدان شهر رفتند. نقاش جوان تعجب کرد که هیچ اصلاحی در نقاشی صورت نگرفته بود. اما استاد هنوز راضی نشده بود و به شاگرد گفت: «شاید یک روز زمان کمی باشد تا مردم به ایده‌ای برای اصلاح در نقاشی برسند و وقت برای آن بگذارند. بگذار نقاشی یک روز دیگر هم اینجا بماند. فردا روز تعطیل است و انتظار می‌رود اصلاحاتی توسط مردم انجام شود.»
روز بعد دوباره سراغ نقاشی رفتند و دیدند که بوم نقاشی دست نخورده است. نقاشی یک ماه دیگر هم آنجا باقی ماند اما هیچکس اصلاحی بر روی آن انجام نداد!
انتقاد کردن چه آسان، بهبود دادن چه مشکل.
  • علی واحدی

علل تنبلی ، بی اراده گی و عدم پشتکار

علی واحدی | دوشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۳، ۰۸:۱۵ ب.ظ

علل تنبلی ، بی ارادگی ، عدم پشتکار :

شاید شما هم بارها تصمیم جدی برای انجام کاری گرفته اید ولی آن را

 نیمه کاره رها کرده اید! و با خودتان گفته اید من بی اراده هستم ، تنبل هستم یا دیگران شما را فردی می دانند که درکارتان پشتکار و ثبات لازم را ندارید.

در این یادداشت و یادداشت بعدی سعی می شود به صورت اجمالی

علل کاهلی ، سستی و عدم اراده جمعبندی گردد و با شناخت

 علت تنبلی،می توان در رفع آن کوشید.متاسفانه همه گیری( شیوع )

این مسئله مخصوصا در بین جوانان و نوجوانان بالاست.

علل نداشتن اراده محکم :

1 - کمال گرایی

کمال گرایی موجب می شود که بخواهیم کاری را بدون عیب و نقص انجام دهیم . لذا با مشاهده کوچکترین نقطه ضعفی ،‌ از کارمان

دست می کشیم و رها می کنیم و آنرا به حساب بی ارادگی می گذاریم .

همچنین ما از خودمان دو نوع تصور داریم:

یک - آنچه که در عالم واقع هستیم ( خود واقعی )‌

دو - آنچه که به صورت ایده ال و آرمانی می خواهیم باشیم (‌خود ایده آل)

بیشتر افراد این دو نوع “ خود “ را با هم مخلوط می کنند و

قادر به بازشناسی آن دو نیستند. افراد کمال گرا خود ایده آلی یا آرمانی را بسیار بالا می گیرند و توجه کمی به خود واقعی اشان دارند. لذا با تلاشهایشان قادر نیستند این فاصله را پر کنند و به آرزوهایشان جامه عمل بپوشانند ‍، لذا کار را نیمه کاره تمام می کنند و آنرا به حساب بی ارادگی و عدم پشتکار می گذراند . این افراد می بایست با توجه به

توانائی های واقعی و موجودشان ،‌ اهدافی متناسب با توانشان را انتخاب کنند که با تلاش متعارف بتوانند به آن دست یابند.

2 - هیجان مداری به جای عقل مداری :

بیشتر افراد عادت دارند در لحظات برانگیختگی هیجانی و عاطفی

مثل خشم ‍،‌ ترس ،‌ شهوت ،‌ اضطراب ،‌ غم ،‌ شادی و ... تصمیم های افراطی بگیرند. لذا با پایان یافتن آن هیجان زودگذر ، انرژی لازم برای ادامه کار نیز از بین می رود و فرد از ادامه کار باز می ماند. در عوض اگر فرد تصمیم گیری خود را به وقت مناسبی موکول کند که با توجه و تمرکز و به صورت مستدل و همه جانبه تصمیمی را اتخاذ کند ،‌ آنگاه با توجه به نقاط ضعف و قوت تصمیم خود برنامه ای عملی را، در جهت رسیدن به آن اهداف پیش بینی خواهد کرد و این به ثبات عمل وی کمک خواهد کرد.

3 - تاثیر پذیری از مشوق های بیرونی و ضعف انگیزه (‌ درونی )

شاید تجربه کرده باشید که تحت تاثیر یک سخنران حرفه ای یا یک کتاب

به انجام کاری بر انگیخته شده اید. ولی پس از مدتی ،‌ همه را کنار

گذاشته اید. و خود را بی اراده خوانده اید . در حالیکه مشوق های بیرونی وقتی می توانند تاثیر پایدار بر فرد بگذارند که فرد انگیزه لازم و کافی را

 جهت انجام کاری داشته باشد. همچنین سایر شرایط فراهم باشد.

فرض کنید فردی که سیر است (‌ انگیزه گرسنگی ندارد)‌ را با به به و چه چه به سوی یک غذای لذید و خوشمزه راندیم .ولی پس از خوردن چند لقمه آن را به کنار می گذارد. در صورتیکه با برانگیختن انگیزه (‌ایجاد گرسنگی )‌

در فرد ،‌ با کمترین تشویقی فرد به سوی غذا می رود و تا سیر شدن کامل نیز، آن را می خورد.

به عنوان مثال شاید فردی را دیده باشید که برای یکساعت مطالعه

 هزار بهانه می گیرد و خوابش می برد ‍،‌ همین فرد در همان زمان در یک پارتی شبانه حاضر می شود و گاهی تا صبح بیدار می ماند.

این به خاطر آن است که فرد انگیزه های آنی لذت طلب خود را سیراب می کند. در حالیکه انگیزه های دیگر وی دور از دسترس و نسیه می باشد.

خلاصه اینکه ما قبل از اقدام به یک فعالیت ،‌ باید از انگیزه واقعی خود آگاه باشیم و ببینم منظور ما از آن فعالیت ، کسب چه هدفی و به چه منظوری هست. (‌بحث انگیزه ها مفصل است که در آینده به این مهم می پردازیم )

4 - رعایت نکردن علل زیر بنائی اراده :

برای بوجود آمدن اراده نیاز به علل زیر بنائی آن است چونکه اراده معلول است نه علت.

اگر اراده اتان شکست پذیر است به دنبال علل آن باشید. مثل عدم انگیزه ،‌ بی برنامگی ، اعتیاد راحتی ،‌ و سایر علل که در این یادداشت و یادداشت بعدی شرح داده می شود.

ادامه دارد....

 

  • علی واحدی

هیچ دقت کردی که :

علی واحدی | جمعه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۳، ۰۹:۱۱ ب.ظ


وقتی به عیادت مریضی میری ،

وقتی به فقیری کمک میکنی ،

وقتی باعث ازدواج دو جوان میشی ،

وقتی دست نوازش بر سر یتیمی می کشی،

وقتی انفاق میکنی زکات و خمس میدی،

وقتی پرستاری بیماری رو میکنی،

وقتی قرضی به کسی میدی،

وقتی قربونی میکنی و بین فقرا پخش میکنی،

وقتی جاتو تو اتوبوس به یه بزرگتر یا خانم میدی،

وقتی از زحمات دیگران قدردانی و تشکر میکنی،

وقتی با روی خوش سلام میکنی ،

وقتی خوش قولی ،

وقتی زکات دانشت رو با نشر اون می پردازی

وقتی از مظلوم دفاع میکنی

وقتی عذرخواهی رو قبول میکنی و خطای دیگران رو میبخشی و از انتقام صرف نظر میکنی ...

داری فرد یا افرادی رو شاد میکنی !

و آیا به این نکته دقت کردی که برخلاف اون تصوری که وجود داره

اسلام دین شادی و بالاتر از اون دین شادی آفرینیه

دینی که حتی رنگ سیاه در اون مکروهه !

رنگی که نماد غمه !

و پاداش این دین شادی آفرین در دنیا و آخرت برات شادیه ...

امیدوارم همیشه شاد باشید و شادمانی هدیه کنید


  • علی واحدی

شخصیت شناسی (با خودت چند چندی؟)

علی واحدی | يكشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۳۰ ب.ظ

در این مطلب، بخشی  از پژوهش‌های شخصیت‌شناسی دکتر کریستوفر جرمر  را آوردیم تا در میان یافته‌هایش به دنبال سبک شخصیتی خود بگردید و اشتباهات تصمیم‌گیری و حل مسئله‌تان را بشناسید.

کرم ذهن دارید؟
1. مدام با ذهن‌تان درگیرید؟
2. با فکر و خیال‌ها خودآزاری می‌کنید؟
3. در هر شرایطی می‌خواهید مشکلات را با منطقی‌ترین راه حل کنید؟
4. احساسات در زندگی شما جایی ندارد و حتی مشکلات عاطفی را می‌خواهید با راه‌های منطقی و محاسباتی حل کنید؟

شخصیت شناسی,سبک شخصیتی, شخصیت‌های دردسرساز

اگر کرم ذهن دارید...
آنقدر با احساسات بیگانه‌اید که با وجود تلاش زیادتان برای حل کردن مشکلات، اغلب اطرافیان‌تان را آزرده می‌کنید. شما با تکیه بیش از اندازه به منطق، مدام خود را غرق فکر و خیال می‌کنید و گاهی برای پیدا کردن یک راه‌حل ایده‌آل آنقدر انرژی می‌سوزانید که نمی‌توانید لذت واقعی عبور از بحران را احساس کنید و البته به‌خاطر خستگی و فکرزده بودن‌تان نمی‌توانید دیگران را هم در چنین لذتی شریک کنید. عجیب نیست اگر بار تمام مشکلات زندگی به دوش شما بیفتد. چراکه شما به هوش و توانایی هیچ کس به اندازه عقل و منطق خودتان اعتماد ندارید.

فراموش نکنید...
-  همه مشکلات قابل حل نیستند. هرقدر هم که ذهن‌تان توانمند باشد، بازهم می‌توانید تنها برخی چالش‌ها را حل کنید.
- احساسات شاید آشفته و بی‌نظم به‌ نظر برسند اما گاهی بهترین راه برای بیرون آمدن از بحران‌ها هستند.
-  به مشکلات برای حل شدن زمان بدهید. صرف انرژی روانی زیاد تنها توانایی شما برای برداشتن قدم‌های موثر را کم می‌کند.
-  گاهی دیگران بیشتر از آنچه به کمک شما نیاز داشته باشند، می‌خواهند احساسات‌شان را درک و آرام‌شان کنید .

پروانه هستید؟
1. به سادگی از چیزها خسته می‌شوید؟
2. کارها را نیمه‌کاره رها می‌کنید و انجام و تمام کردن پروژه‌های مختلف برای‌تان غیرقابل تحمل است؟
3. با ثبات میانه‌ای ندارید و مدام از این شاخه به آن شاخه می پرید؟

اگر پروانه هستید
کارنامه زندگی شما پر است از پروژه‌های نیمه کاره و ناتمام. شما با هیجان زیاد تصمیم می‌گیرید اما پس از مواجه شدن با اولین سختی از ادامه راه منصرف می‌شوید و در آرزوی پیدا کردن راهی ساده‌تر به دنبال کار دیگری می‌روید. به‌خاطر ناتوانی‌تان در رفتن از یک خط مستقیم، از اغلب همسالان‌تان عقب مانده‌اید و یک دنیا آرزوی ناکام دارید که به‌خاطر از این شاخه به آن شاخه پریدن‌های‌تان به آنها نرسیده‌اید.

فراموش نکنید:
- خاطرات‌تان را یک دور مرور کنید. به‌خاطر از این شاخه به آن شاخه پریدن چه فرصت‌هایی را از دست داده‌اید و چقدر راه خود را طولانی کرده‌اید؟
- می‌دانیم که دست خودتان نیست اما اگر احساس می‌کنید توان یا تمرکز تمام کردن کاری را ندارید، از حمایت دیگران استفاده کنید.
- به شناسنامه‌تان نگاه کنید. دیگر زمانی برای تلف کردن نمانده و باید به ثباتی در زندگی خانوادگی، کاری و اجتماعی‌تان برسید. پس در اولین قدم با شرکت در دوره‌های یوگا و هوشیاری تمرکزتان را افزایش دهید.

میان زمین و هوایید؟
در لحظه زندگی می‌کنید و به فکر فردا نیستید؟
نمی‌توانید خودتان را به یک چیز متعهد کنید؟
آدم‌های دیگر فکر می‌کنند شما بی‌خیالید؟
نمی‌توانید تصمیم بگیرید و موضوعات زندگی‌تان را اولویت‌بندی کنید؟


اگر میان زمین و هوایید...
برای شما نه گذشته معنایی دارد و نه آینده. به همین دلیل نه از پیشامد‌های گذشته درس می‌گیرید و نه خود را برای رخدادهای آینده آماده می‌کنید. از نظر دیگران شما فردی شاد و آرام هستید اما آماده نبودتان برای مواجهه با مشکلات احتمالی و چالش‌های پیش رو به شما اجازه نمی‌دهد که واقعا شاد و آرام باشید. شما برای خلاص شدن از فکر و خیال، مشکلات را حل نمی‌کنید بلکه به مکانیسم دفاعی انکار متوصل می‌شوید و بدون حل کردن سختی‌های زندگی‌تان از آنها رو برمی‌گردانید.

فراموش نکنید:
- مراقب باشید آسان‌گیری شما به مرز بی‌خیالی وارد نشود و باعث از دست دادن موقعیت‌های‌تان نشود. آرامش داشتن عالی است اما گاهی آرامش در گرو برداشتن قدم‌های موثر است نه یکجا نشستن و بی‌تفاوتی.

- قبل از آنکه یک لحظه دیگر از زندگی‌تان را بگذرانید، باید این واقعیت را باور کنید که عقربه‌های ساعت سریع می‌چرخند و صفحه تقویمی که خط می‌خورد دیگر برنمی‌گردد. زندگی در لحظه عالی است اما به شرط آنکه چشم‌انداز آینده را نادیده نگیرید و بدون از دست دادن حال برای روزهای بعدی آماده شوید.

معلم اخلاقید؟
به راحتی در مورد آدم‌ها قضاوت می‌کنید؟
مرز‌های محکم و غیرقابل انعطافی در مورد خوبی و بدی دارید؟
وقتی آدم‌ها مطابق مرز‌های شما رفتار نمی‌کنند، در مقابل‌شان جبهه می‌گیرید و روی‌شان برچسب می‌زنید؟
از خودتان مراقبت نمی‌کنید چون به نظرتان افراطی و خودخواهانه است؟

شخصیت شناسی,سبک شخصیتی, شخصیت‌های دردسرساز

اگر معلم اخلاقید...
- برای شما جهان تنها در چند جمله تعریف می‌شود و اگر آدم‌های دیگر هم تعریفی مشابه شما نداشته باشند، از آنها ناامید می‌شوید.

- شما زندگی سختی دارید. مدام با ذره‌بین به رفتارها و افکار دیگران خیره می‌شوید و در ذهن‌تان آنها را تحلیل می‌کنید و انرژی‌ای را که باید صرف آرامش و بهبود زندگی خودتان بکنید، بیهوده در این موارد صرف می‌کنید. ابعاد مثبت و دوست‌داشتنی آدم‌ها برای‌تان در اولویت نیست و کافی است رفتاری که از نظرتان اشتباه است را از سوی آنها ببینید تا سختگیرانه دورشان را خط بکشید و خود را از رابطه‌ای که جنبه‌های مثبتی هم می‌توانست داشته باشد، محروم کنید.

فراموش نکنید
-  نگاهی به خودتان بیندازید. آیا اشتغال ذهنی مداومی که به‌خاطر رفتار و سبک زندگی دیگران برای خود ایجاد کرده‌اید، شما را آزار نمی‌دهد؟ همه ما ابعاد ناخوشایندی هم در شخصیت‌مان داریم و در شرایط سخت خیلی از قانون‌ها را رعایت نمی‌کنیم. پس تا در جایگاه دیگران قرار نگرفته‌اید و دنیا را از دریچه دید آنها ندیده‌اید، روی رفتارهای‌شان برچسب نزنید.

-  زندگی خودتان را آن‌طور که دوست دارید اداره کنید اما از دیگران انتظار نداشته باشید به‌خاطر شما و شبیه شما زندگی کنند. با چنین انتظاری شما تنها حلقه آدم‌های اطراف‌تان را تنگ‌تر خواهید کرد.

  • علی واحدی

راههای افزایش اعتماد به نفس و خودباوری

علی واحدی | يكشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۲۲ ب.ظ

برای اینکه دیگران توانایی‌هایتان را باور کنند قبل از هر چیز باید خودتان به مهارت‌های وجودی‌تان ایمان داشته باشید

برای اینکه همه اطرافیان و آدم‌های اطرافتان روی حرف شما حساب کنند و به عبارت ساده‌تر جدی فرضتان کنند باید مجهز به اعتماد به‌نفس باشید، اما رسیدن به اعتماد به‌نفس هم یک‌شبه ممکن نیست. دکتر رسولیان برایتان از تکنیک‌های باورپذیری و افزایش اعتماد به‌نفس می‌گوید که می‌خوانید.

اول خودتان را جدی بگیرید
برای اینکه دیگران شما را جدی بگیرند ابتدا باید خودتان شخصیت وجودی‌تان را جدی بگیرید و خودتان را باور داشته باشید. برای رسیدن به این هدف از 2 وجه بیرونی و درونی می‌توان این موضوع را تحت بررسی قرارداد که در این مورد وجه درونی آن از اهمیت بیشتری برخوردار است. اگر بخواهیم از بعد درونی به این موضوع نگاه کنیم باید روند افکار و احساساتمان را تغییر دهیم. فردی موفق است که واقع‌بین باشد و مسئولیت رفتارهای خود را بپذیرد. برای مثال اگر در جایی مرتکب اشتباه شد آن را قبول کند و در جهت اصلاح آن برآید. چنین شخصی خود را باور دارد و این دلیل موفقیت او است.

فرار از رنج روانی
فردی که توانایی‌های خود را باور نداشته باشد به دستاوردهایی که آرزویش را دارد نمی‌رسد. چنین شخصی واقع‌بین نیست و به همین دلیل مسئولیت خطاهای خود را نمی‌پذیرد چون فکر می کند اگر اشتباهات را گردن بگیرد باعث بروز نوعی درد و رنج ذهنی و روانی در خود می‌شود. به همین دلیل این گروه از افراد ترجیح می‌دهند برای فرار از واقعیت، دیگران و شرایط بیرونی را تنها دلیل اشتباهاتشان معرفی و با این کار خود را از فشار روانی خلاص کنند.

افزایش اعتماد به نفس,تقویت اعتماد به نفس,خودباوری

در این شرایط این‌طور برای خودشان توجیه می‌کنند که چون دیگران آنها را باور نکرده‌اند آنها هم به موفقیت دست پیدا نکرده‌اند. اما بهتر است این سوال را بپرسیم: «آیا خود شما توانسته‌اید خودتان و توانایی‌هایتان را باور کنید که انتظار آن را از دیگران دارید؟»

تکنیک‌های باورپذیری
تکنیک‌هایی وجود دارد که از طریق آن می‌توان اعتماد به‌نفس را در افراد تقویت کرد و خودباوری را در آنها افزایش داد. یکی از این تکنیک‌ها این است که افراد کار خود را جدی بگیرند. برای مثال به کوچک‌ترین کاری که انجام می‌دهند اهمیت دهند و آن را جدی در نظر بگیرند. وقتی درون ذهنمان این‌گونه فکر می‌کنیم که کارهایی که انجام می‌دهیم چندان مهم نیست و جزو کارهای ارزشمند به حساب نمی‌آید، تاثیر زیادی در عدم باورپذیری‌مان دارد و در واقع باعث ایجاد حلقه معیوبی می‌شود؛ یعنی در فرد این حس به وجود می‌آید که نه خود ارزشمند است و نه کاری که انجام می‌دهد اهمیت دارد.

در نتیجه این افکار حس باورپذیری‌مان کم می‌شود و سطح خود و توانایی‌هایمان را پایین می‌آوریم. در حالی که اگر هر شخصی وظیفه و مسئولیتی که برعهده می‌گیرد را جدی و مهم تلقی کند، جایگاه اجتماعی‌اش افزایش پیدا می‌کند.

وانمود کنید اعتماد به‌نفس دارید
نحوه صحبت کردن و حرکات بدن یکی دیگر از راه‌هایی است که می‌توان از طریق آن در دیگران تاثیر گذاشت و به اصطلاح کاری کرد که اطرافیان شما را جدی در نظر آورند. تحقیقاتی که در این زمنیه انجام شده نشان داده افرادی که اعتماد به‌نفس بالایی دارند معمولا سرشان را بلند می‌کنند، نگاه چشمی متداوم‌تری با دیگران برقرار و با صدای بلند صحبت می‌کنند. دقیقا حالات این گروه از افراد شبیه ورزشکاری است که گلی را به ثمر رساند.

افزایش اعتماد به نفس,تقویت اعتماد به نفس,خودباوری

حتی نتایج نشان داد با انجام تقلیدی این حرکات هورمون‌های تستوسترون (ترشح این هورمون هنگام قدرت افزایش می‌یابد) و کورتیزول (هنگام استرس افزایش پیدا می‌کند) در بدن انسان با تغییراتی همراه خواهد شد. یعنی تغییرات هورمونی این گروه از افراد که به تقلید یا تظاهر اعتماد به‌نفس می‌پردازند، شبیه کسی بوده که در واقعیت اعتماد به‌نفس بالایی داشته است. بنابراین با به‌کارگیری این تکنیک‌ها یعنی بلند صحبت کردن و با اعتماد به‌نفس رفتار کردن، می‌توانیم حس باورپذیری را در خودمان ایجاد و تقویت کنیم و با این راه‌حل اطرافیان نیز ما را جدی خواهند گرفت.

  • علی واحدی

چگونه در محیط کار کسب احترام نماییم

علی واحدی | يكشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۲۰ ب.ظ


کسب احترام,کسب احترام در محیط کار,بر خوردی مودبانه

طی تحقیقات و نظر خواهی همگانی از افراد در محیط های کاری متفاوت ، آمار نشان دادن است که بیشتر آنها خواهان بر خوردی مودبانه ، محترمانه ومتقابل هستند. مسلما هر کسی احترام را دوست دارد، تنها شاید درجه ی آن متفاوت باشد، اما مطمئنا هیچ کس نمی تواند منکر این نیاز حتی در حد کم باشد. تنها خود شما مسبب چگونگی بر خورد دیگران هستید، در واقع می دانید کجا ؟ چه وقت ؟ چه میزان ، می توانید در درجه ی بالایی قرار گیرید. اما این احترام متقابل و تعریف آن ؟ در محیط کاری متفاوت است.

در اینجا به راهکارهایی ساده ولی موثر اشاره شده است که با رعایت آنها می توانید به این هدف برسید
1. با دیگران مهربان ، صمیمی و مودبانه برخورد کنید.

2. از همکاران خود نظر خواهی کنید.

3. قبل از بیان هر کلامی، ابتدا به نظرات آنها کاملا گوش دهید و هرگز کلام آنها را قطع نکنید و بر قبول عقیده خود پا فشاری نکنید.

4. برای ثبات یا پیشرفت کار خود، از نظرات و راه حل های دیگران استفاده کنید و بگذارید آنها بفهمند که شما این عقاید را اجرا کردید تا انگیزه ای شود که درآینده نیز با شما همکاری کنند.

5. از هرگونه توهین، اسم های مستعار، تحقیر همکاران یا عقاید آنها خودداری کنید.

6. همه ی افراد انتقاد پذیر نیستند، بنابراین هیچ گاه در مورد دیگران، قضاوت، انتقاد تند و سرزنش نکنید. از فخر فروشی و کوچک شمردن همکاران خود پرهیز کنید. حتی کمترین تحقیر و رفتار ناشایست ، تبدیل به کینه هایی عمیق دردل افراد می شود که شاید هیچ وقت بر طرف نشود.

7. در بر خورد با آنها، از هر گونه تبعیض نژادی، چهره، سن ، اصلیت و... خودداری کنید .چرا که باعث ایجاد دلخوری و عدم تحمل محیط کاری برای بعضی از آنها می شود، با اعمال سیاست و رفتاری یکسان با همه ی کارمندان، صلح و صمیمیت را بر قرارخواهید کرد.

8. سعی کنید حتی المقدور، بیشتر نیروها را در جلسات اعم از آموزشی،...شرکت دهید، در همان جلسات از بیرون کردن کسی از جلسات به صرف اینکه بحث مربوط به وی نمی شود خودداری کنید. اگر مجبور به این کار شدید بدون حذف وی، در حاشیه صحبت کنید وبعد هاطی یک جلسه اختصاصی مسئله را تنها برای افراد مربوط به آن زمینه بیان کنید. به آنها فرصت دهید تا تعهدات ، وظایف و توانایی های خود را ثابت کنند.برای تقویت کارهای گروهی، اقدام به اخذ داوطلب از بین همکاران کنید تا انگیزه ی آنها بیشتر شود

9. تمجید و تحسین را فراموش نکنید ، در این راه تفاوت قائل نشوید ، از پایین ترین درجه تا بالا ترین مقام به نسبت فعالیت های شان ، پاداش دهید.

10. همواره در محیط کاری این قانون طلائی را رعایت کنید :‌" با دیگران طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود " با رعایت نکات فوق ، می توانید در محیطی سالم ، آرام وزیر سایه ی احترام ، کار کنید و باز دهی بیشتری داشته باشید.

  • علی واحدی

مدیریت زمان

علی واحدی | يكشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۳، ۰۷:۱۵ ب.ظ

سلام خدمت تمامی دوستان گلم 

تاحالا شده به زمان کودکیتون فکر کنید همون زمانی که همیشه وقت واسه همه چیز داشتیم بدون نگرانی از گذشتن ساعتها و دقیقه ها زندگی میکردیم .

توی بیشتر پیام هایی که شما دوستان عزیز روی وبلاگ گذاشتید اکثرا از کمبود زمان برای انجام کارهاتون شکایت داشتید البته خود منم همین مشکلو دارم همیشه وقت کم میارم و آخرشب که میشه آرزو میکنم که کاش روز بعدی به جای 24 ساعت 30 ساعت باشه تا یکم کارامو جلو بندازم.

 

مدیریت زمان

مدیریت زمان

 

مدیریت زمان

اگر با دیدن تیتر چشم‌های‌تان برق زد خوشحال باشید.در ادامه 11 قانون طلایی مدیریت زمان را که برگرفته از این مقاله فوق‌العاده است با هم مرور خواهیم کرد.

  • علی واحدی

مجموعه سخنرانی های دکتر آزمندیان - تکنولوژی فکر قسمت 2

علی واحدی | سه شنبه, ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۴۹ ب.ظ

سلام دوستان همونطور که قول داده بودم امروز دومین قسمت از جلسات تکنولوژی فکر با سخنرانی دکتر آزمندیان براتون میذارم که امیدوارم مورد استفادتون قرار بگیره

و دنیای شما به قشنگ ترین صورت ممکن تغییر کنه

حتما دانلود کنید و حتما با دقت گوش بدید

با آرزوی بهترین ها برای شما
علی واحدی
دریافت
عنوان: قسمت 2

  • علی واحدی

مجوعه سخنرانی های دکتر آزمندیان تکنولوژی فکر قسمت اول

علی واحدی | دوشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۱۲ ب.ظ

سلام دوستان از امروز به مدت 15 روز هر روز یک قسمت از جلسات تکنولوژی فکر با سخنرانی دکتر آزمندیان براتون میذارم که امیدوارم بهترین استفاده رو ازش ببرید و موجب بشه که فکر شما متحول بشه 

و دنیای شما به قشنگ ترین صورت ممکن تغییر کنه

حتما دانلود کنید و حتما با دقت گوش بدید

با آرزوی بهترین ها برای شما
علی واحدی


دریافت

  • علی واحدی

اعتماد به نفس سریع

علی واحدی | دوشنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۳، ۱۱:۱۸ ب.ظ

سلام دوستان عزیز 

سال نو بر همه شما مبارک امیدوارم سالی پر از موفقیت داشته باشید و امسال رو با اراده ی محکم و استوار بهتر از سال قبل شروع کنید 

بعد از غیبت طولانی که داشتم امروز با دست پر خدمت رسیدم تا براتون جبران کنم  

این فایل صوتی که براتون انتخاب کردم عالی ترین راه رو برای بالا بردن اعتماد به نفس به شما یاد میده خیلی هم جذابه و از شنیدنش خسته نمیشید 

آرزوی موفقیت برای همتون دارم 

علی واحدی 

1392-1-25

  • علی واحدی

اینجا خاک منه

علی واحدی | يكشنبه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۳، ۰۲:۵۱ ب.ظ


15 سال بیشتر نداشت؛ حتی مویی هم در صورتش نبود

سرهنگ عراقی اومد یقه شو گرفت، کشیدش بالا
گفت: اینجا چه کار میکنی؟

حرف نمی زد

سرهنگ عراقی گفت: جواب بده

گفت: ولم کن تا بگم
ولش کرد

خم شد از روی زمین یک مشت خاک برداشت، آورد بالا
گفت: اینجا خاک منه، تو بگو اینجا چه کار میکنی؟

سرهنگ عراقی خشکش زده بود . . .
  • علی واحدی

امضا

علی واحدی | پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ۰۳:۱۲ ب.ظ

حرفی رو بزن که بتونی بنویسیش

چیزی رو ی بنویس که بتونی امضاش کنی

و چیزی را امضا کن که بتونی پاش وایستی...

  ناپلئون

  • علی واحدی

تفاوت فرهنگی

علی واحدی | پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ۰۲:۱۱ ب.ظ

در مهد کودک های ایران 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن هر کی نتونه سریع برای خودش یه جا بگیره باخته و بعد 9 بچه و 8 صندلی و ادامه بازی تا یک بچه باقی بمونه. بچه ها هم همدیگر رو هل میدن تا خودشون بتونن روی صندلی بشینن.

در مهد کودک های ژاپن 9 صندلی میذارن و به 10 بچه میگن اگه یکی روی صندلی جا نشه همه باختین. لذا بچه ها نهایت سعی خودشونو میکنن و همدیگر رو طوری بغل میکنن که کل تیم 10 نفره روی 9 تا صندلی جا بشن و کسی بی صندلی نمونه. بعد 10 نفر روی 8 صندلی، بعد 10 نفر روی 7 صندلی و همینطور تا آخر.

با این بازی ما از بچگی به کودکان خود آموزش میدیم که هر کی باید به فکر خودش باشه. اما در سرزمین آفتاب، چشم بادامی ها با این بازی به بچه هاشون فرهنگ همدلی و کمک به همدیگر و کار تیمی رو یاد میدن ...
 

  • علی واحدی

قاتل و میوه فروش

علی واحدی | پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ۰۲:۰۶ ب.ظ

جنایت کاری که یک آدم را کشته بود، در حال فرار و آوارگی، با لباس ژنده و پر از گرد و خاک و دست و صورت کثیف، خسته و کوفته، به یک دهکده رسید.
چند روزی چیزی نخورده و بسیار گرسنه بود.
او جلوی یک مغازه میوه فروشی ایستاد و به پرتقال های بزرگ و تازه خیره شد. اما بی پول بود ... بخاطر همین دو دل بود که پرتقال را به زور از میوه فروش بگیرد یا آن را گدائی کند.
دستش توی جیبش تیغه چاقو را لمس می کرد که به یکباره پرتقالی را جلوی چمشش دید.
بی اختیار چاقو را در جیب خود رها کرد و ... پرتقال را از دست مرد میوه فروش گرفت.
میوه فروش گفت : بخور نوش جانت، پول نمی خواد !
سه روز بعد آدمکش فراری باز در جلوی دکه میوه فروش ظاهر شد. این دفعه بی آنکه کلمه ای ادا کند، صاحب دکه فوراً چند پرتقال را در دست او گذاشت.
فراری دهان خود را باز کرده گوئی میخواست چیزی بگوید، ولی نهایتاً در سکوت پرتقال ها را خورد و با شتاب رفت.
آخر شب صاحب دکه وقتی که بساط خود را جمع می کرد، صفحه اول یک روزنامه به چشمش خورد.
میوه فروش مات و متحیر شد وقتی که عکس توی روزنامه را شناخت.
عکس همان مردی بود که با لباسهای ژنده از او پرتقال مجانی میگرفت.
زیر عکس او با حروف درشت نوشته شده بود "قاتل فراری" و برای کسی که او را معرفی کند نیز مبلغی بعنوان جایزه تعیین کرده بودند.
میوه فروش بلافاصله شماره پلیس را گرفت.
پلیس ها چند روز متوالی در اطراف دکه در کمین بودند.
سه چهار روز بعد مرد جنایتکار دوباره در دکه میوه فروشی ظاهر شد، با همان لباسی که در عکس روزنامه پوشیده بود.
او به اطراف نگاه کرد، گوئی متوجه وضعیت غیر عادی شده بود.
دکه دار و پلیس ها با کمال دقت جنایتکار فراری را زیر نظر داشتند.
او ناگهان ایستاد و چاقویش را از جیب بیرون آورده و به زمین انداخت و با بالا نگهداشتن دو دست خود به راحتی وارد حلقه محاصره پلیس شده و بدون هیچ مقاومتی دستگیر گردید.
موقعی که داشتند او را می بردند زیر گوش میوه فروش گفت : "آن روزنامه را من پیش تو گذاشتم، برو پشتش را بخوان".
سپس لبخند زنان و با قیافه کاملاً راضی سوار ماشین پلیس شد.
میوه فروش با شتاب آن روزنامه را بیرون آورد و در صفحه پشتش، چند سطر دست نویس را دید که نوشته بود : من دیگر از فرار خسته شدم از پرتقالت متشکرم.
هنگامی که داشتم برای پایان دادن به زندگیم تصمیم میگرفتم، نیکدلی تو بود که بر من تاثیر گذاشت.
بگذار جایزه پیدا کردن من، جبران زحمات تو باشد !!!

  • علی واحدی

عتیقه فروش

علی واحدی | پنجشنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۲، ۰۲:۰۱ ب.ظ

عتیقه‌فروشی، در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای افتاده و گربه در آن آب می‌خورد. دید اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت مطلب می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد.

لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگی داری! آیا حاضری آن را به من بفروشی؟ رعیت گفت: چند می‌خری؟ گفت: یک درهم.
رعیت گربه را گرفت و به دست عتیقه‌فروش داد و گفت: خیرش را ببینی.
عتیقه‌فروش پیش از خروج از خانه با خونسردی گفت: عموجان این گربه ممکن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است کاسه آب را هم به من بفروشی.
رعیت گفت: امکان ندارد! من با این کاسه تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. کاسه ام فروشی نیست!

"همیشه نباید راه حل خود را بهترین راه حل دانست."

  • علی واحدی